tisdag 8 april 2014

درود اوستایی


شرح تحلیلی درود را برای شما می نویسم

این نامه نمایانه درود است

برای توضیح ( درود ) ابتدا من موضویی را که بارها شاهد ش بودیم را تعریف می کنم و با این تعریف فهم و معنی لغت ( درود)  را بهتر و سهل تر خواهیم فهمید

من در ابتدامی خواهم یک تعریف از ذهنیت و( داوری ) که امروزه مردم به یکدیگر می گویند را برای شما بنویسم

و در اصطلا ح روزمره امروزی در صحبت ها برای شما پیش آمد و ما شنیدیم این شنیده را برای شما تعریف می کنم

شنیدیم که بارها افراد در بحث و صحبت ها می گفتند که اگر فردی فرد خوب و درست اندیش است ابتدا باید نزد خود برای خود ( داور ) درستی باشد اگر کسی ( داور ) درست برای خود است آن فرد فرد درست و ارزشمند برای خود و دیگران خواهد بود و حرف و ( داوری ) او برای دیگران درست و مفید و سود مند می شود و مردم به درستی حرف و ( داوری اش ) را قبول می کنند

اما اگر فردی ( داور ) نادرست برای خود است چگونه می تواند برای دیگران ( داور ) درستی باشد و خود را بدرستی بنامد و برای دیگران تصمیم بگیرد و دیگران او و حرفش را بپذیرند مسلما او و حرفش را کسی نمی پذیردو اینگونه است که در قدیم وقتی مردم به هم می رسیدند و از هم جدا می شدند (داور ) و ( داوری ) درست را برای یکدیگر آرزو می کردند به این سبب که اگر فرد ( داور ) و ( داوری ) درست و نیکو برای خود باشد برای دیگران هم در تمام صفت های درست و مفید در ارزش ها خواهد بود و ما این درستی و مفید بودن در ارزشهای نیک را در ذات آن فرد می یابیم که آموخته های نیک بر ذات نیکش قرار می گیرد  

می خواهم یک مثال بزنم سپس بحث ام را ادامه می دهم ما امروزه در اجتماعات داریم که مردم در زبان روزمره به سادگی در میزان ( داور ) و ( داوری ) به هم می گویند که کلاهت را پیش خود قاضی ( داور ) کن اگر اینکار را کردی آدم یا بدرستی بگویم       ( داوری ) درست هستی منظور اینگونه حاصل می شود که اگر کلاهت را قاضی ( داور ) کردی و آنوقت انصاف داری و ( داوری ) نیکویی را که برای خود خواستی برای دیگران هم خواهی خواست

پس در بحث نوشته شده در بالا ما عامل نیک یعنی ( داور ) و عمل نیک یعنی ( داوری ) داشتیم که در ادامه در باره این دو عامل بیشتر تحلیل می کنم

پس در جمله بالا ( داور ) نیک بودن و ( داوری ) نیک کردن اینگونه نتیجه می شود که فرد در درستی و مساوات فرد درست و انسان دوستانه و مردم پسندانه در درستی و نیکی ها است

و این تعریف را دوباره تکرار می کنم که آدمی  ( داور ) درست است که آن آدم ابتدا در ( داوری ) بنیکی و درستی برای خود باشدو آن درستی و نیکی ای را که برای خود خواست برای دیگران هم بخواهد

باید توجه داشته باشیم که اعمال و کردار ما می تواند از نوع جامعه ای که ما در آن هستیم تاثیر بگیرد با دانسته ای که از قدیم می دانیم در قدیم جوامع در نیکی ها بودند به این علت تاثیر آن نیکی ها در مردم سبب می شد که وقتی مردم بهم می رسیدند و با هم ملا قات می کردند و سپس از هم جدا می شدند نیکی ها را بر یکدیگر می نامیدند و در تکامل در گذر زمان مردم به جای تکرار تمامی لغت های نیک مختصر آن لغات را به صورت یک لغت بر همدیگر می نامیدند و آرزو می کردند

اما قبل از ادامه اگر توجه کنید می دانید که در نوشته هایم در بالا لغات ( داور ) و ( داوری  ) را برای توجه شما به آن لغات آن لغات را در پرانتز قرار دادم و تو ضیح می دهم که در تکامل و گذر زمان بعدها مردم خلا صه ای از لغات ( داور ) و ( داوری ) را به یکدیگر آرزو می کردند به این علت من لغت ( داور ) و (داوری ) را خلاصه می کنم در (داور ) من ( د - ر ) را دارم و ( و ) بین داور و داوری خود ( و ) می شود و در ( داوری ) فقط ( د ) را می گیرم و در این مرحله که میزانهای بالا حاصل شد من این میزان ها را در ارتباط به هم در یک پرانتز قرار می دهم به شکل مقابل ( د -  ر -  و -  د ) و در اینجا این الفبا را در کنار هم به صورت یک جمله در می آورم که می شود ( درود )              پس تا اینجا که درود را می دانید می خواهم در ادامه بیشتر توضیح بدهم

تکرار می کنم که در پرانتز ها در ( درود ) در بالا ما ابتدا در لغت ( داور )  میزان اختصاری  ( د  -  ر ) را می گیریم و ( و ) وسط  خود ( و ) می شود و در  آخرین مرحله ما لغت داوری را داشتیم و ما میزان اختصاری ( د ) را از لغت ( داوری )  می گیریم  و بعد از قرار دادن این میزانها به ترتیب به دنبال هم حاصل ( د- ر ) ( و ) ( د ) بدست می آید

اکنون این میزانها را در ساختار یک معنی با هم در یک پرانتز می نویسم که می شود ( د- ر – و – د ) و اکنون این میزانها را به هم می چسبانم حاصل اینگونه می شود ( درود )

حالا که تا اینجا نوشتم می خواهم بیشتر بنویسم و بشکافم و توضیحاتم تا اینجا سبب درک درست و آسان  گفتارم در ادامه میشود

پس توضیح بیشتر درود را در ادامه بخوانید

تعریفی را از آنچه تا اینجا خواندیم را می نویسم که لغات و اسم های مازندرانی قدیم از خلاصه لغات تر کیبی بودند که بطور خلاصه با هم به عنوان اسم یا لغت استفاده می شدند به این علت برای رسیدن به جواب من لغت ( درود ) را ابتدا تجزیه می کنم که حاصل می شود ( د- ر) در اینجا  ( د – ر ) برابر ذات نیکی یعنی ( داور ) می شود و (و ) وسط هم خود ( و ) می شود و ( د ) آخر داوری بر خود و دیگران را درک می دهد چون مکتب زرتشت نیکوکاری است و چون در دنیا همه چیز ها تکاملی اند به این علت در ریشه یابی این لغت اینگونه می شود که در جامعه نیکو قدیم وقتی مردم به هم می رسیدند به یکدیگر ارزش درست یعنی ارزش نیکو می دادند و به هم داور و داوری که معنی درستی و تلاش برای نیکی     هم برای خود  و هم برای دیگران است می گفتند و این سنت ادامه پیدا کرد و تمامی میزانهای ( داور و داوری ) در زمان و تکامل به صورت مخفف در آمد و به جایی رسید که مردم دیگر تمامی جملات ( داور درست بر خود و داوری درست بر دیگران ) را نمی گفتند بلکه بعد ها در تکامل مخفف کوتاه شده آن لغات را که ( درود ) می شود را بر هم بکار می بردند و در ملاقاتها و جداییها به یکدیگر می گفتند پس تجزیه نوشته ( د – ر – و – د ) در بالا حاصل زیر را می نمایاند و به صورت زیر می شود

 

1 – تمامی جمله                 داور نیکو بر خود              و                 داوری نیکو بر دیگران

2 - خلا صه جمله                د -  ر                           و                 د

3 – که حاصل کوتاه شده تمامی جملات بالا می شود       ( درود )

و اکنون که تا اینجا رسیدید می دانید که معنی لغت  ( درود ) در مازندرانی قدیم چه می شود

در ادامه فرق بین داور درست و داور نادرست را می نویسم

در اختلافات بین مردم در اجتماع باید ( داور )  -  ( داوری ) درست انجام دهد

در صورتی ( داور )  -  (داوری ) درست انجام می دهد که بر خود داور درستی باشد

اگر نباشد او در درک غلط بر دیگران در ( داوری ) نادرست می شود

حالا که ما قدیم را می دانیم و ( داور ) و دادگری و(  یاوری ) و دادخواهی و مهر و نیکی در جامعه قدیم برای ما تشریح و فهم شد به این علت ما با دانایی بیشتر مان از اجتماع و جامعه قدیم اکنون می توانیم بفهمیم که در قدیم آن سان مردم به یگدیگر می رسیدند و از هم دور می شدند یکدیگر را به نیکویی و نیکجویی می خواند ند و بر هم نیکویی ها را آرزو می کردند

و لغات ( داور ) و ( داوری ) را در نیکی ها بر هم به درستی و منصفانه تکرار می کردند و بر این منظور در ملاقات با هم و در جدایی از هم رفتن برای همدیگر ( داور و داوری ) که درستیها و نیکویی ها بود را آرزو می کردندو سر انجام (درود ) که کوتاه شده نامهای نیک است را بر یکدیگر می نامیدند

چون در قدیم جامعه بر نیکی و درستی بودو چون در گذشته نیکی و سعی به نیکی در جوامع مطرح بود و مردم در گیر در جوامع برای قرار گرفتن ( داور و داوری ) و نیکی ها در جوامع تلاش می کردند تا تفکر نیکو را بر جامعه خود قرار دهند و در ادامه مستمر این تلاش مردم آن جوامع نیک جو و نیکزو شده بودند و همدیگر را به خوبی و نیکی نسبت می دادند و آرزوی آن مردم و خواست آن مردم عوامل درست و نیکو چون ( داور ) درست و ( داوری ) نیک در روشنایی که مظهر و حاصل نیکی ها بود را در جامعه خود خواستار بودند و شیره و چکیده این آرزو در (درود ) گفتن به یکدیگر خلاصه می شد

و چکیده تمام درستی ها در ( داور و داوری )  را که (درود ) نامیده میشد را بر هم آرزو می کردند

در اینجا می خواهم فرق بین آدم خوب باش و داور خوب باش را بنویسم

در آدم خوب باش مشخص نمی کند که خوبی و میزانش چه است

اما وقتی می گوییم ( داور ) خوب باش آن ( داور ) خوب در( داوری ) استدلالهای درست را با خود به همراه می آورد که در ( داوری ) آن استدلالهای درست در مغز فرد نسبت به خود و دیگران تجزیه و تحلیل و مقایسه می شود و سر انجام حاصل در ست می دهد به این خاطر در زمان زرتشت به یکدیگر آدم خوب باش نمی گفتند ولی ( داور ) خوب برای هم بودن را به یکدیگر می گفتند و بر همدیگر آرزو می کردند

حالا می خواهم چند سخن را که در زندگی ام شنیدم و تو هم شنیدی را بنویسم

1 – اگر قاضی یا داور منصف باشی و کلاه خود را قاضی ( داور ) کردی آنوقت آنچه را که برای خود پسندیدی برای دیگران هم خواهی پسندید به این معنی که اگر ( داور ) درستی باشی در (داوری ) بر دیگران نیکویی را که برای خود خواستی آن نیکویی را برای دیگران می پسندی

2 – بارها شنیدید و گفتند و می گویند که اگر کسی قاضی ( داور ) نیک و درست بر خود باشد او ( داوری ) نیک و درست بر دیگران خواهد بود    یعنی ابتدا خودت را درست کن ووقتی درست در نیکویی ها شدی بعد برو سراغ دیگران و دیگران را به راه درستی و نیکی بیاور

3 – کفتند فلانی آدم خیلی خوبی است از آنهایی است که کلاه خود را قاضی ( داور ) می کند و با دیگران ( داوری ) منصف و درست و با معرفت است

در پایان این نامه در دل می نویسم

تصورش را کن که در جامعه ای همه به هم می رسند به یکدیگر با احترام در نیکی بگویند ( داور نیکو و داوری نیکو تر ) در تکرار  دراز مدت تر   و در مدت طولانی تر تکرار این نیکویی های محبت آمیز در جامعه در درستی و خوبی و نیکوکاری و راستگویی سبب اعمال نیکو و گفتار نیکوتر درافراد در جامعه می شود  و مردم به آسایش فکری و آسودگی خیال می رسند

اگر نمی توانید تجسم نیکویی ها را بدانید خودتان یک مدت در عمل امتحان کنید آنوقت تاثیر شیرین و خوشبوی آرامش بخش در رواج آن صفت های نیکو را در عمل بر خود و بر دیگران را خواهید دانست و درک می کنید

در نوشتن این نامه معادله نوشتم ارقام معادله را در درون معادله قرار دادم و معادله قابل حل شد معادله را حل کردم و سرانجام نتیجه داد که اکنون نتیجه آن معادلات در جواب صحیح در دستتان است

این معادله حل شده است از قبل حل اش کردم و به جواب رسیدم لازم نیست شما زحمت بکشید و حل اش کنید  فقط بخوانید و انجام دهید  

پایان نامه

در اول این نامه سلام  یا خدا حافظ ننوشتم

چون می خواهم به زبان ملی خودمان ابتدا که شروع کردم به نوشتن بگویم

 (داور ) یا ( درود )

حالا که نوشتن من پایان پذیرفت می گویم

( داوری )  یا ( درود )

 

( خارجه )      kharje

(خارجو )      Kharjo

من برای نوشتن این نامه از زبان فارسی رایج در ایران امروز استفاده کردم و لغات قدیم به زبان اوستایی را ریشه یابی کردم

ولی می خواهم به زبان اوستایی مازندرانی بنویسم

ته شه وسته خار بویی ( داور ) مردم وسته خاره تری ( داوری )

ته شه وسته خار بویی مردم وسته خارتری

ته شه وسته خار بو امه وسته خار وونی

ته مه وسته خار نی ای چیتی من ته وسته خار بوم

در اینجا می خواهم برای شما معنی نام ( کاوه ) آهنگر را بنویسم

آیا می دانید که اسم ( کاوه ) آهنگر قهرمان قدیمی در زمان زرتشت به زبان فارسی امروز چه می شود  برای دانستن ادامه را بخوان

روزی با پدرم در حال قدم زدن بودیم و پدرم اشاره به ( بلال یا همان ذرت ) بر روی درختش کرد و گفت آن اسمش به مازندرانی ( کاوه ) است

قدیمی ها می گفتند که ابتدا ببین کجای دنیا ایستاده ای بعد حرف بزن

کجای دنیا مردمی از صداقت و نیکی و درستی به جایی رسیدند شما ها که نمی توانید با ما حقه بازان که خود و مکتب ما تحقیر جنگ کشتار جنایت و شکنجه و نادرستی ها هست در بیافتید آیا شما می توانید با احترام و محبت و صداقت و درستی و نیکی با ما دیکتاتورها نفرت جنگ طلب ادم کش آدمخوار شکنجه گر مار و عقرب خور در بیافتید   جواب

جواب

اینگونه است که زرتشتیان با عرب های سعودی و ترکان همیشه مشکل داشتند و دارند

من نظرم را می نویسم ولی  ابتدا نظر شما چیه حالا که نظرت را گفتی من نظرم را می نویسم

به همین دلیل من مکتب نیک زرتشتی را برای خود و مردم خودم مناسب نمی دانم

 

اگر کله اتان گرد نیست به بابا یتان اعتراض کنید که چرا انصاف را در حق مامانتان رعایت نکرده

 

بچه مدرسه ای

 

 

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar