tisdag 8 april 2014

اگر دیو اینگونه است من یک دیوم و به شما درود می گویم

  


  اگر دیو اینگونه است من یک دیوم و به شما درود می گویم


معنی کامل  دیو     بهره گرفته از زبان رایج شرق مازندران

 برای اولین بار در تاریخ 

در ابتدای نوشتن این نامه می خواهم موردی را برای شما مثال بزنم که در ادامه در این مقاله برای فهم بهتر و درست تر و راحت تر از این مثال بهره می برم

در این دنیا ما هر کجا که باشیم همیشه فردی تصمیم گیر است و افرادی هم در رابطه با آن مسئول تصمیم گیر تصمیمات تصمیم گیر را در اجرایش یاری می کنند یعنی شما نمی توانید مثلا در کارخانه ای بروید فقط به تنهایی رئیس کارخانه باشد یا به اداره ای بروید که فقط به تنهایی رئیس اداره باشد یا به نزد قاضی بروید که فقط بتنهایی قاضی باشد

یعنی اگر کارخانه رئیس دارد باید گروهی هم باشند که آن رئیس را در انجام یاری کنند یا اگر در اداره ای رئیس آن اداره تصمیم گیر آن اداره باشد آن رئیس به زیر دستانی احتیاج دارد که آن تصمیمات رئیس را به اجرا بگذارند

اگر قاضی ای وجود دارد باید آن قاضی یاری دهندگانی داشته باشد تا تصمیم قاضی را به اجرا بگذارند پس رئیس کارخانه ورئیس اداره و قاضی احتیاج به یاری دهندگان دارند که فرمان آن تصمیم گیر را به اجرا بگذارند یعنی افرادی که به مسئولین در انجام یاری می دهند و ما اینها را یاور می نامیم

حالا که یاور را شناختیم و از قبل قاضی یا داور را هم می دانیم پس در تمام این دنیا همیشه ما داوری در تصمیم گیری ها داریم و یاورانی هم در اجرای تصمیمات قرار دارند پس تا اینجا ما داور و یاور را که در قدیم داشتیم را می دانیم اما ما این داور را امروزه رئیس یا قاضی می نامیم و مجریانش یاورانی که تصمیمات رئیس یا قاضی را در عمل انجام می دهند را کارگران یا عمله یا پلیس می نامیم  

حالا با توضیح این مقدمه می روم تا داور و یاور را در قدیم بیشتر تحلیل کنم

پس طبق توضیحات قبل ما قاضی یا داور داریم که این داور احتیاج به یاوران یا کارمندان دارد که در قدیم قاضی را داور می نامیدند و مجریان داور   یاور نامیده می شدند

حالا این اسم داور و یاور را با هم در یک پدیده یا عمل مشترک اجتمایی خلاصه می کنم

در داور مخفف ( د ) را می گیرم و در یاور مخفف (ی و ) را می گیرم و این ( د ) و ( ی و ) را به دنبال هم می نویسم می شود ( د ی و ) و این (د ی و ) را به هم متصل می کنم  ( دیو ) را حاصل می گیرم پس تا اینجا ما لغت دیو را به مازندرانی دانستیم

حالا که دیو را می دانیم می خواهم بیشتر درد دل کنم

پس داور در قدیم برابر رئیس یا قاضی یا رئیس جمهور یا شاه یا رهبران مملکت یا سرهنگ ها و سرتیپ ها امروزی می شوند

و یاور در قدیم برابر کارگران و کارمندان و سربازان و کشاورزان امروزی می باشند

و کل این مجموعه داور و یاور در یک همکاری مشترک اجتماعی را در اجرای امر با هم در قدیم دیو می نامیدند

پس دیو تشکیل شده از خلاصه دو لغت داور و یاور است

اما فرق رئیس و کارمند و کارگر و کشاورز امروزی با دوران قدیم زرتشتی اینگونه است که در زمان زرتشت رئیس ها و کارگران و کارمندان و کشاورزان افراد تحصیل کرده و متخصص در رشته خود بودند که آموزش نیکی ها را هم می آموختند

و در مقایسه مقام رئیسی و رهبری امروز با قدیم در قدیم رئیس و رهبر با تعلیمات رشته خود و با آموختن بیشتر نیکی ها داور می شد

و مقایسه این کارگر و کشاورز و کارمند امروز با قدیم در قدیم کارگر و کشاورز و کارمند با تعلیمات رشته خود و با آموختن بیشتر نیکی ها یاور می شد

و این دو قشر داور و یاور همدیگر را در شکل درست منطقی و تحلیلی در کار و انجام یاری می دادند و در واقع این دو داور و یاور هر دوباهم و با مشارکت و همکاری یکدیگر در قانون گذاری و عمل به آن قانون فعال بودند ولی امروزه سرمایه دار و رئیس وجود دارد و کار گر و کارمند در میزان ضعیف قرار دارند و سوء استفاده می شوند

پس من در ادامه برای توضیح لغت دیو ابتدا مقدمه ای تعریفی تحلیلی از دیو می نویسم و با زبان مازندرانی مقایسه می کنم پس توضیحات را ادامه می دهم

لغت دیو  به غلط درفارسی با پسوند آنه بعنوان فردی که دچار مشکل مغزی است بکار می رود اما ما در مازندرانی اوستایی برای مشکلات مغزی لغت ها ی شفت به عنوان مشکل مغزی و لغت لوچ به معنی خل و لغت مچول یعنی طرف مغزش کاملا بهم ریخته و از مدار خارج شد ه و هیچ چیز حالی اش نیست می شود

پس در مازندرانی اوستایی کهن ما لغتی به نام دیوانه در خرابی مغز در مازندران نداشتیم بلکه فارسها برای توحین به دیو پسوند آنه می دادند و از این لغت حاصله برای توحین استفاده می کردند

اما واقعا دیو در زبان مازندرانی اوستایی چه معنی می دهد این را می دانیم که در مازندرانی کهن برای مشکل مغزی در میزانهای مختلف اش ما لغات شفت برای مشکل مغزی و لوچ مشکل خل بودن فرد و مچول یعنی فرد از نظر مغزی  در ساختمان مغزش ایراد دارد می شود و اگر اینگونه است من برای رسیدن به جواب مطابق روش تجزیه و تحلیل که قبلا در مورد گات و اوستا و زرتشت انجام دادم این بار دو باره لغت دیو را تجزیه می کنم پس دیو درست شده از دو لغت ( د ) و (یو ) می باشد

حالا قبل از ادامه داستانی را برای شما تعریف می کنم و سپس توضیح دیو را ادامه می دهم

وقتی بچه بودم برایم تعریف کرده بودند که دیو ها افرادی با جثه عظیم و قوی ای بودند که در جنگل ها زندگی می کردند اما این دیوها چه نقشی داشتند و برای چه منظوری بودند

دیوها مردانی بودند که نیکی ها را پاسداری می کردند و در مبارزه و حمله های بدان به نیکی ها با بدان می جنگیدند و در جنگلها پایگاه داشتند

پس برای فهم این منظور ما در تجزیه لغت دیو ( د ) و (یو ) را داریم و اگر پاسداری از نیکی ها بود می بایستی قاضی یا داور و پلیس یا یاور اجتمایی وجود داشت به این سبب در لغت دیو الفبا ( د ) برابر با داور و الفبا (ی و ) به معنی یاور می شود

اینها یعنی داور و یاور نقش قانونگذاری و اجرایی را در جامعه داشتند که ما امروزه به جای داور قاضی داریم و به جای یاور پلیس داریم

پس ما در قدیم از روش داوری نیکی ها را در قانونگذاری داشتیم و پاسداری و محافظت و اجرای نیکی ها بوسیله مجریان آن یعنی یاوران در جامعه انجام می شد که به داور یاری می دادند و در آن زمان قدیم این ارگان قانونگذاری و انجام آن را با هم به  به اختصار دیو می نامیدند یعنی دیو خلاصه شده (داور ) و ( یاور ) می باشد

اما چیز دیگری که شنیده بودم و می دانم این که دیوان افراد خلاف کار و نادرست را در جامعه می گرفتند و آنها را به عنوان مریز مغزی به تیمارستانها می فرستادند و مورد معالجه قرار می گرفتند پس بکار بردن لغت مردمی و خیر اندیشانه و خیر خواهانه دیو برای مردم در درستی ها و احترام به یکدیگر و نیک زیستی و نیکی ها که دیوانه یا مریز مغزی نمی شود که ایرانیها نیکی و درستی را نادرستی و فرد نیکو کار و درست را فرد با مشکلات مغزی می نامند

پس این نادرستی ایرانیها در توحین به درستی یعنی توحین به دیو با پسوند آنه که دیوانه می شود ارزش در درستی نزد فارسها نداشت و آنها نیکی را نمی خواستند یعنی در درک اینگونه حاصل می شود که فارسها دروغ و جهل و دزدی و شکنجه و بدی و دیکتاتوری و توحین و نفرت می خواستند به این سبب به لغت نیک دیو ارزش نادرست برابر با نفرت خود لقب دادند اما امروز ما می دانیم که دیو ها یعنی داورها و یاورها در درستی در قدیم که مشابه قاضی ها و پلیس های امروزی هستند می بودنداما این قاضی ها و پلیس ها ی امروزی در نا درستی قرار دارند

و دیوها در قدیم در مکانهایی مستقر بودند که آن مکانها در خارج از هر شهر در داخل جنگلها بوده و پایگاه و دفتر دیو ها در جنگلها مخفی بود درست مثل دادگاهها و اداره های پلیس امروزی اما این دیو ها در شهرها هم حضور داشتند که کسی آنها را نمی دانست و آنها افراد عکس نیکی ها در نادرستی ها را به بیمارستانها تحویل می دادند و این نادرستان که مشکل روانی مغزی داشتند مورد معالجه قرار می گرفتند

در اینجا که دیو را شناختیم دیوان را با قضات و دادگاهها و پلیس های امروزی مقایسه می کنیم در این مقایسه می فهمیم که داورهای نیکی ها و یاورهای نیکی ها  روانشناس و جامعه شناس و تحصیل کرده و متخصص بودند ولی امروزه می بینیم که پلیس های ما بی سواد و نادانند

دوباره می نویسم که دیو تشکیل شده از لغت ( د ) و ( ی و ) است که ( د ) یعنی داور و به معنی قانونگذار نیکی ها می شود

و ( یو ) یعنی یاور که یاری دهندگان آن نیکی ها و کنترول و حفاظت جامعه از بدی می باشند

پس برای مشکلات مغزی ما شفت یعنی مشکل مغزی و لوچ به معنی خل و مچول به معنی مغزی که در مداراتش صدمه دیده می باشد را داریم نه لغت دیو چون دیو یعنی سلامت و درستی و نیکویی و حاصل فعل و انفعال درست مغزی در سلامت مغزی می باشد

اما حالا که تا اینجا نوشتم اکنون لغت خراب را که در پیوند نادرستی ها است را هم در زبان مازندرانی برای شما می نویسم

ابتدا باید بنویسم که ما در مازندرانی در شرق مازندران مرغ را کرک می گوییم و امروزه به نادرستی تخم مرغ را مرغانه می گوییم اما در مازندرانی قدیم تخم مرغ را کرکانه می نامیدیم و لغت مرغانه که گیلانیها بکار می برند بعد از مدت طولانی مشکلات مازندران با عربها و ترکها و مغولها و یونانیان به زبان مازندرانی راه پیدا کرداما منظورم از این توضیح  این است که ما برای خرابی یا فاسد بودن کرکانه از لغت ( shet ) بهره می گیریم و اینگونه می گوییم که کرکانه ( shet ) هسته یعنی آن تخم مرغ خراب است

این توضیح را نوشتم چون می خواهم در مورد زن بنویسم

چون زن در شکمش تخم دارد اگر زنی زن بد باشد مردم به آن زن در نسبت تخم درون شکمش به آن زن ( shet ) می گویند که نسبت خرابی تخمش را به شخصیت خود زن در نادرستی گفته می شود پس اگر زنی بد باشد و شفت و لوچ و مچول نباشد آن زن ( shet ) نامیده می شود نه به غلط فارسی دیوانه باشد

تا اینجا که ما لغت دیو مازندرانی را می دانیم

اکنون دیو یعنی داور و یاور که امروزه قاضی و پلیس می گوییم را بیشتر توضیح می دهم دیوان در قدیم وقتی جایی مسئله ای در نادرستی هابصورت عظیم انجام می شد این دیوان با تمام جان و دل به جنگ نادرستی ها می رفتند و در این جنگ هیچ چیزی جلودارشان نبود به این سبب ما به مازندرانی این پدیده فکری تاثیر گذار در مبارزه با بدی و نیکو کردن محیط و اجتماع را دیوواری می نامیم یعنی اسم دیو بعلاوه واری و واری به معنی مانند می شود به فارسی گفته می شود ( دیو مانند ) چون گرامر دستوری فارسی عکس مازندرانی است  به این سبب به فارسی می شود ( مانند دیو ) ولی در گرامر دستوری مازندرانی گفته می شود ( دیوواری )

اما راجب داور و یاور مازندرانی اوستایی در مقایسه با زبان فارسی رایج امروز مثالی می زنم مثلا در اداره ای رئیس آن اداره قرار دارد و این رئیس زیر دستانی باید داشته باشد تا آن زیر دستان رئیس را در کارهای اداری یاری کنند به این سبب رئیس در کار در میزان برابر قاضی می شود که در لغت به مازندرانی اوستایی قدیم داور نامیده می شد و باید کسانی با آن قاضی یا داور همکاری کنند تا قوانین و تصمیمات آن قاضی یا داور  در اجتماع انجام شود پس رئیس که در قدیم داور نامیده می شد به زیر دستانی مجری احتیاج داشت که آن داور یا قاضی را یاری می کردند به این سبب این یاری دهنده ها به قاضی یا داور را به مازندرانی اوستایی قدیم یاور می نامیدند

تا اینجا رسیدم می خواهم تعریفی از یاور بنویسم

ما در تمام جامعه در تمام سطوح در هر کجا تصمیم گیری هایی داریم که باید آن تصمیم گیرها یارانی برای انجام آن تصمیم ها دااشته باشند و ما آن یاری دهندگان به تصمیم گیر در انجام را یاورها می نامیم    

پس چکیده توضیح من حاصل زیر می شود

دیو

د   =   داور

ی و   =  یاور

و صرف مازندرانی دیو که جمعش دیوان می شود به شرح زیر است




مفرد

 

   مازندرانی                             فارسی                                     معنی به فارسی


Divemeh                              دیوم                                      من داور و یاور هستم

Divesti                                 دیو هستی                                تو داور و یاور هستی

Divesteh                              دیو هست                                او داور و یاور است


جمع


   Divemi                           دیو هستیم                                  ما داور و یاور هستیم

  Diveni                             دیو هستید                                  شما داور و یاور هستید

  Divene                          دیو هستند                                  آنها داور و یاور هستند


مختصر و کوتاه می نویسم که در قدیم ما در آن جامعه آزاد نیکوی آن زمان لغتی یا مقامی به نام رئیس در مازندرانی اوستایی نداشتیم بلکه در آن زمان فقط داوران بودند که مجری اشان یاوران نامیده می شدند

ولی در روش دیکتاتوری امروزی ما رئیس دیکتاتور و کارگران و کارمندان و کشاورزان برده مورد سوء استفاده شده زیر دست رئیس یا قاضی در بیگاری داریم

پس روش توضیح داده شده در بالا در نیکی روشی آزاد و مترقی و مشاوره ای می باشد

و در روش میزان در بدی و دیکتاتوری در بالا روشی در دیکتاتوری و واپسگرایی و امری و به زور چماق می شود

اما یک اشاره کوتاه در مورد دیو بگویم که کسانی بودند که آموزش می دیدند و می آموختند و تدریس و تربیت می شدند که هم در داوری و هم در یاوری متخصص باشند سر انجام اینگونه افراد اجازه داشتند که خود داوری کنند و یاوری را انجام دهند و اینها که مجموع داور و یاور بودند در نامگذاری بصورت جمع دیو یعنی دیوان خوانده می شدند

برای اطلاعات بیشتر و فهم و درک و اطلاعات کاملتر به زبان شرق مازندران رجوع کنید

 تحلیل نویسنده   این نامه حاصل تمام آنچه که دیگران از زمان خردسالی ام تا کنون برایم تعریف کردند و آنچه که خودم خواندم می باشد که من فقط تمام گفته ها و نوشته های پراکنده تاریخی را به نظم در آوردم و تمام دانسته ها را در ارتباط منطقی در یک عمل و پدیده مشترک  در نیکی نسبت به تعریفها و دانسته ها و ماهیت و ذات تاریخی این گفته ها و شنیده ها این نامه را در نظم و تحلیل نوشتم و درستی این نامه صد در صد است چون این نوشته ها و تاریخ و چگونگی گذشته که من در نوشتن این نامه بهره بردم امروز در نوشته های قدیمی بطور پراکنده وجود دارند و در سخن ها گفته می شود

خلاصه بگویم که    این نامه تحلیل و نظم گفته ها و نوشته هایی که خواندم و برایم گفتند می باشد

 می خواهم خلاصه ای از ذات و نیکویی و دیو در ارتباط با هم بنویسم

ذات یعنی نوع و نحوه اتصالات مغزی در ارتباط با هم که در فرد سالم در مغزش این اتصالات مغزی در کل مغز کل مغز یک منطق کامل می شود

و دیوان بودن من نه به اسمم بلکه به ذاتم است

چون من در ذاتم در درستی ها که نیکویی ها می شود قرار دارم هم داورم و هم یاورم  و اینگونه بر ذات نیکم تربیت نیک قرار گرفته تا سر انجام دیوان گشتم

سر انجام

یاورانم به من داور یاری دهید تا با هم دیو شویم

یاوران ما به ما داوران یاری دهید تا همگی با هم دیوان شویم

  بچه مدرسه ای

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar