tisdag 8 april 2014

بچگی آشوراده


وچگی

آشوراده

آشوراده     ده نبود     جزیره بود

در سالهای پیش که من خردسال بودم    ما را از طرف مدرسه به اردو برده بودند

من کوچک بودم           توانستن دانایی بسیار را نداشتم

ولی اکنون که زمان طولانی از آن اردو گذشت   و اکنون که بزرگ شدم    با درک بیشتر به آشوراده فکر کردم

و در مورد آن می نویسم

آشوراده چگونه بود یادش بخیر که به خوبی و زیبایی خاطره نیکویی است که لذتش در من باقی است

برای سفر به اردو صبح زود از خواب بیدار شده و لباسهایم را پوشیدم و از خانه خارج شدم     که سفر کنم به آشوراده

از خانه خارج شدم  رفتم به آنجای که معلم گفت که در آنجا باشیم  کمی از حضورم در آنجا گذشت  دانش آموزان دیگر همکلاسی ام که همه خردسال بودند یکی بعد از دیگری به محل تجمع آمدند و ما خیلی شدیم در آخر سرو کله معلم امان پیدا شد ه بود و بعد از چند لحظه اتوبوس به محل تجمع ما رسید و ما را به سمت اتوبوس راهنمایی کرده بودند و ما یکی بعد از دیگری سوار اتوبوس شده بودیم و آنوقت که همه سوار شده بودند اتوبوس حرکت کرد من کوچک بودم نمی دانستم که آشوراده چه است و به من هم نگفته بودند که به آشوراده سفر می کنیم و قبلا هم به آشوراده سفر نکرده بودم همه بچه مدرسه ای ها در درون اتوبوس ساکت سر جایشان نشسته بودند و سکوت کامل در اتوبوس بود و اتوبوس از خیابانهای شهر گذشت و سرانجام از شهر خارج شد و مسیر را ادامه داد تا برای رسیدن به آشوراده به شهر کوچک بندر گز رسیدیم و از پنجره اتوبوس به بیرون نگاه می کردم در پیادرو های شهر دیدم که ماهیهای زیادی پخش است چون شهر نزدیک در یا بود شغل بیشر آن مردم شهر کوچک ماهی گیری بود و مردم از نقاط دیگر می آمدند و ماهی می خریدند ماهی های دریای مازندران بویی دارند که ماهی های دریاهای دیگر آن بو را ندارندو بوی ماهی در تمام آن شهر پیچیده بود و آن منظره ماهی و ماهیگیر در شهر بسیار زیبا بود و اتوبوس مسیر خود را ادامه داد از خیابانهای باریک این شهر کوچک عبور می کردو من نگاه کردن از پنجره اتوبوس به بیرون را ادامه دادم پیاده روهای باریک شهر بسیار زیبا موزاییک شده بود  و زیبایی شهر با درختانی که شاخه هایشان مانند چتری بر پیاده روها بود زیبایی بسیاری به این شهر داده بود تا آنکه اتوبوس ایستاد و ما در ساحل دریا بودیم و دریا را از نزدیک می دیدم عظمت آب و دریا و ساحل و بندری که زیبایی بسیار به این ساحل بخشیده بود سبب شادی وجودم شد آب دریای مازندران با دریاهای دیگر دنیا متفاوت است و املاح درون آب دریای مازندران در هیچ دریای دیگر وجود ندارد و بادی که از سطح دریا بر ما وزیده می شد سبب تراوت و شادی و احساس خوش آیندی در ما می شد من نزدیک بندر با فاصله ای کم از بندر ایستاده بودم دیدم یک کشتی عظیم که از چوبهای بهم بافته درست شده بود و عین یک سینی چهار گوش بزرگ بود به طرف ساحل آمد این کشتی کشتی بزرگی بود عین یک صفحه صاف  بزرگ اما از چوب درست شده بود کشتی در کنار بندر پهلو گرفت من با تعجب دیدم که یک کامیون بزرگ به طرف آن کشتی راند و بر روی کشتی قرار گرفت سپس کشتی با بار کامیون خود حرکت کرد من نمی دانستم

که به کجا می رود اما من هم منتظر بودم که ما هم به همانجا که آن کشتی رفت برویم من در انتظار بودم به اطراف به پیادروهای شهر در اطراف مان نگاه می کردم دیدم در ختان با شاخه های بلند عین چتری بلند در بلندی خود بر روی پیاده روها باز کرده بودند و بار دیگر به دریا و ساحل و بندر نگریستم یک کشتی دیگر در بندر پهلو گرفت اما کسی سوار کشتی نشد و ما ایستاده و منتظر بودیم و تعجب می کردم و پیش خود می اندیشیدم که چرا ما را سوار آن کشتی نمی کنند تا آنکه بر آن کشتی هم مسافرانی سوار شدند و بعضی از مسافران حیواناتی را هم به همرا داشتند و آن کشتی هم حرکت کرد و ما باز در انتظار سفر در ساحل منتظر ماندیم و می اندیشیدم چرا ما را سوار آن کشتی نکردند و آن کشتی از ساحل دور شد تا آنکه به ما گفتند که به سمت بندر برویم همینطور که پیش می رفتیم از چند کشتی ای که منتظر نوبت در آب بودند یک کشتی به سمت ساحل و بندر حرکت کرد و ما به داخل آن سوار شدیم و لحظه ای بعد کشتی ما حرکت کرد       و کشتی حرکت کرد به سمت       آشوراده

کشتی امان مسافت کمی پیمود فاصله آشوراده به ساحل بندرگز کم بود ومن ازدور در درون کشتی منظره بسیار زیبایی دیدم

آن منظره زیبا خانه های چوبی ای بودند که بر پایه های چوبی دردرون آب بنا شده بودند و مردم از طریق قایقهای کوچک بر روی آب رفت و آمد می کردند و فاصله کف خانه های درون آب تا سطح آب حدود دو متر بود وهمانطور که سوار کشتی بودم کمی به آشوراده نزدیکتر شدم خشکی جزیره را دیدم کشتی در بندر آشوراده پهلو گرفت ما از کشتی پیاده شدیم کسی به ما دستور نمی داد ما آزاد بودیم چون جزیره کوچک بود خطری برای ما نبود و من به سمت داخل جزیره حرکت کردم خانه ها و مردم جزیره را می دیدم   دیدم که آنها ترکمن ها بودند و من ادامه دادم به قدم زدن به سمت درون جزیره تا در آخر آنطرف جزیره به ساحل رسیدم فاصله ای که پیمودم تا از ساحل بندر به آنطرف ساحل جزیره رسیدم پنج دقیقه وقت گرفت باد خنک از سطح دریا بر ما می وزید گرمای هوا ولرم بود و باد وزیده شده از سطح دریا بر ما املاح دریا را با خود می آورد و باد و املاح بر ما می وزید دستم را با آب دریا شستم بعد از چند لحظه دوباره حرکت کردم به سمت وسط جزیره و به خانه هایی که بر روی آب بنا شده بودند را می دیدم دیدم که چوبهای کلفت و بزرگی در زمین کف زیرآب فرو کرده بودند فاصله کف خانه با سطح آب را می  دیدم من می توانستم از آن فاصله کف خانه تا سطح آب دریا خانه های دیگر و در آخر آن خانه ها دریا را در جلوتر ببینم   خوشم آمده بود   اما به کسی چیزی نمی گفتم و دیگران هم به من و دیگران دیگر از زیباییها و لذت های این گردشگری نگفتند و حرکت خود را ادامه دادم تا آنکه در جهت دیگر در فاصله کمی دورتر یک کشتی خیلی بزرگ را که از جنگ جهانی دوم باقی ماند را دیدم آن کشتی از آهن های سفت و سخت و سنگین درست شده بود و در آن ساحل به حال خود رها شده بود   تفکر کردم دانستم که این کشتی از دور خارج شده و دیگر قابل استفاده نیست و به همین سبب آن کشتی خراب در آن ساحل رها شده بود

کمی آنجا ماندم و به نقاط مختلف در کشتی نگاه می کردم تا در لحظه بعد از دیدن کامل کشتی به سمت دیگر جزیره حرکت کردم در کنار دیواری همراه با بچه های دیگرایستادم کسی چیزی نمی گفت و هر کسی برای خود و در خیال خود بود بچه هایی با انگشت به خانه ای  که در جلویمان قرار داشت اشاره کردند گفتند معلم ما به آن خانه رفته و بعد از مدتی آن معلم ما از خانه خارج شد و به بچه ها گفت که ما باید بر گردیم و ما همگی به سمت بندر رفتیم و سوار قایق شدیم و بر روی آب سفر کردیم و حرکت قایق به سمت بندرگز ادامه پیدا کرد و وقتی به بندرگز رسیدیم و سپس از قایق پیاده شده بودیم و در ادامه اردو ما را به سمت شیلات بردند در آنجا دیدم که ترکمنان در آن دیار ماهیگیرند و ماهی های صید شده خود رابه آن مکان می آورند و به شیلات می فروشند ماهی خاویار را ترکمنان ازون برون می نامند من ماهی خاویاری را از نزدیک در آنجا دیده بودم که آنقدر گنده بود تعجب کرده بودم که این دیگر چگونه ماهی ای است ماهی به این گندگی در کف آن مکان تحویل از صیاد به شیلات درشیلات بر روی مکان مخصوصی قرار داشت و در آنجا ماهی کنترول می شد که آیا ماهی خاویار دارد یا نه پس از کنترول ماهی رابه مکان دیگر می بردند ولی ما به آن مکان نرفتیم در آن مکان ساختمان عظیمی بود که می گفتند آن ساختمان سردخانه است و ماهی و خاویار آن را در آنجا نگهداری می کردند تمام آنهایی که ماهی گیر بودن و تعداد زیادی از آنان که در شیلات کار می کردند ترکمن بودند و ما بعد از مدت کوتاهی محل را ترک کرده بودیم و سوار اتوبوس شدیم و آن خاطره زیبای نیکو را پشت سر گذاشتیم و آتوبوس آن مسیر پرخاطره را پیمود و مارا به محلی که از آنجا در شروع حرکت به اردو  حرکت کرده بودیم رساند

و در مقصد بر گشت ما از اتوبوس پیاده شدیم وهر دانش آموزی راه منزل خود را پیش گرفت و من به خانه خود برگشتم چون من به مادر و پدر و برادر و خواهرم نگفته بودم که ما به اردو رفتیم به این خاطر آنها تصور داشتند که من به مدرسه رفته بودم ووقتی به خانه بر گشته بودم آنها تصور کردند که من از مدرسه به خانه بر گشتم   و آنها نمی دانستند که من  به آشوراده سفر کرده بودم و آن روز گذشت اما خاطره آن باقی ماند و این خاطره خوش را برای شما نوشتم

اما آشوراده را در مقایسه با میانکاله برای شما می نویسم

برای اینکه موقعیت جغرافیایی آشوراده را بدانید آشوراده را در مقایسه با موقعییت جغرافیایی شهر خود می نویسم شهر من نه کیلومتر تا دریا فاصله دارد و در دریای شهر من جزیره ای بزرگ وجود دارد که میانکاله می نامیم فاصله جزیره میانکاله در درون آب با ساحل با قایق فاصله چند دقیقه ای است در شروع میانکاله ما قرار داریم در انتهای شرقی این جزیره میانکاله ما جزیره آشوراده قرار گرفته

حالا که برای شما می نویسم در این فکر هستم که اگر روزی بار دیگر بخواهم به آشوراده بروم ابتدا می روم به جزیره میانکاله شهرم سپس حرکت خود رادر جزیره میانکاله ادامه می دهم تا سر انجام در آخر جزیره میانکاله به جزیره آشوراده می رسم که این مسیر بسیار کوتاهتر از مسیری است که ما را به اردو برده بودند

اما نمی شود

چرا

چون      جزیره آشوراده درآخر جزیره میانکاله قرار دارد چرا نشود طبیعی است که باید بشود

ولی نمی شود

چرا

چون دولت ورود به جزیره میانکاله را ممنوع کرده و میانکاله مکان آزمایشگاهی و تحقیقی پرندگان و آبزیان شده

دولت آن شهررا که ما در آن بودیم از همه طرف بسته و محدود کرده که آن شهر دیگر شهر نیست بلکه یک زندان است

پس من که در آینده می خواهم به آشوراده بروم باید از مسیر غیر طبیعی دور تر ابتدا به شهر بندرگز بروم و از شهر بندر گز به جزیره آشوراده یا آخر جزیره میانکاله بروم

دیدید که من در مورد آشوراده داستان نوشتم

حالا می خواهم آشوراده را تجزیه کنم و معنی قدیمی زرتشتی مازندرانی آشوراده را برای شما بنویسم

لغت آشوراده از ( آشو ) و ( را ) و ( ده ) تشکیل شده که آشو را قبلا توضیح دادم اما ( را ) و ( ده ) را هم خود می دانید که ( را ) همان ( را ) می شود و ( ده ) هم کوتاه شده ( دهات ) است پس لغت ( آشو و را و دهات ) را پشت سر هم در یک جمله می نویسم ( آشو – را –دهات ) حاصل می دهد پس به فارسی اینگونه معنی می دهد که آشو آن جزیره را تبدیل به دهات کرد و بعدها هم که اسم جزیره به اینگونه به اسم آشو در آمد آشو سبب شد که جزیره بسیار کوچک دهات نام بگیرد

پس آشوراده قبلا فقط جزیره ای بود که با نامی دیگر نامیده می شد  اما بعد ها به اسم زرتشت که آشو است و شما معنی آشو را می دانید به نیکی تغییر پیدا کرد و این دهات هم به نام نیک آشو نام گرفت

اکنون که شما این داستان را خواندید راز آشو را هم می دانید من نمی نویسم   خود بدانید

اگر ندانستید باز داستان را بخوانید که آشو به آشوراده سفر کرد تا آشوراده   آشوراده نامیده شد

سوال کردید زرتشت که است

زرتشت در تاریخ بسیار دور قدیم زندگی می کرد که مرد و اکنون او وجود ندارد        شما را به کله آشوراده ای اتان می سپارم

آشو زرتشت او خاطره آشوراده را از خود باقی گذاشت و این نام نیک بر آشوراده قرار گرفت که امروز آن مکان در داستانهای آشو      آشوراده نامیده می شود

اما باید متذکر بشوم که شهر بزرگتری که من در آن زندگی می کنم در همه امکانات و طبیعت بهتر و زیبا تر از آشوراده است اما در شهراز آب من ما فاقد خانه های ساخته شده در آب و برروی آب هستیم                                                            شما را که در پیکر و فکر از آب بوجود آمدید و هستید به نام آب که نیکوییها است شما را آدم در نیکی ها که آشو می شود آشومی نامم

پس هر موجودی در زمین که از آب تکامل پیدا کرد چون آب نیکی ها است به این نسبت آب هر آدم یک آشو می شود آشو یعنی پاک شسته شده و حاصل آب پاک در دون خود و در بیرون خود از آب نیک هستیم

پس همه در زمین ازآب هستیم یعنی هر کداممان یک آشوییم

پس از اکنون به بعد همدیگر را آب نیکو می نامیم و از برای این منظور ما همه در زمین هر کدام خود آشو می شویم و همدیگر را آشو می نامیم

آیا آشوراده ای روزی محل تولد زرتشت بود     نمی دانم من آن وقت موجود نبودم

چون ما آب را پاک کننده و نیکو کننده در تمیزی می دانیم اینگونه حاصل می گیریم که چون همه آدمها از آب پاک یا آب تمیز یا آب نیکو بوجود آمدند و با آب در درون خود درون خود را پاکیزه و تمیز می کنند به این علت هر آدمی  ( آدم نیک ) معنی می دهد و آدم نیک را که قبلا نوشتم و استدلال کردم   به نام آشو می شود

پس هر یک از ما در زمین یک آشو هستیم

و مراممان هم در نیکی و نیک سرشتی می شود

چون زمین از آب است که ما از آب زمین تکامل یافتیم به این سبب زمین خود ( آشو ) است

ساده ترین معنی برای آشو می شود پاکیزگی و پاکیزگی یعنی آب

آشو آیین دانایی ( دانش علمی )  

تاریخ    وجود ندارد

هووتوو

با آرزوی آن روزی که همه دیو شوند

 

بچه مدرسه ای

 

 شنیدم که گفتید چرا معنی میانکاله را برای شما ننوشتم

میانکاله ازاسم مازندرانی کال درست شده یعنی در جایی که آب باشد در وسط آن میدان آب  کمی خشکی باشد آن خشکی را در وسط آب میانکاله می نامیم که به فارسی جزیره نامیده می شود

پس در لغت میانکاله ( میان وسط می شود ) و ( کال یعنی خشکی ) و مجموع لغت ( میانکاله ) که به فارسی می شود [شکی در وسط آب یا جزیره

پس لغت میانکاله ین لغت زرتشتی مازندرانی است که توانست تا امروز دوام بیارد و باشد

تذکر بدهم که ما لغت کال را در موارد دیگر و با معنی دیگر هم بکار می بریم که در معنی دیگر لغت ( کال ) خام معنی میدهد و و برای معنی خام یا نرسیده استفاده می شود برایتان مثال می زنم مثل میوه کال یا میوه نرسیده

 

بچه مدرسه ای

 

دنباله داستانی را که نوشتم

آب  تفکر در خوبی و بدی را در ادامه می نویسم

درست است که ما از آب نیکو بوجود آمدیم و با آب هم درون وجودمان و هم بیرون وجودمان را دائما تمیز و نیکو می کنیم اما در تفکر می توانیم هم نیکو باشیم و هم غیر نیکو به این سبب آموزش و یادگیری نیکویی لازم است که مردم باید داور و داوری درست و       داور و یاوری درست را بیاموزند به این خاطر اوستا که تحقیقات متفکران علوم است نیکو اندیشان معلم در بررسی های علمی آن نیکویی ها را یافتند و دانستن آن را برای مردم لازم می دانستند و مردم هم با خواندن و یادگیری نیکی ها نیکی ها را پذیرفتند

و آنجایی که اگر کسی غیر نیکو بود   دیو های اهل علم متخصص      آن فرد غیر نیکو را برای مداوای نا بخردی اش    آن فرد را به بیمارستان برای معالجه و آموزش در درستی می سپردند

و تحقیقات بسیار در زمان طولانی تر سبب شد که یافته های جدیدی بوجود بیاید   و آن یافته ها که تعریف درستی و احترام بود را اوستا نامیدند

پس اوستا یک کتاب تحقیقی علمی تخصصی است که در تحقیق و یادگیری و امتحان و نتیجه درست در جامعه برای مردم قرار گرفت که در شروع این دانایی     که دانایی توضیح علمی اجتماعی است      آن را اولین بار آشوو به خط در آورد

و توضیح و تحقیق این تفکر در درستی و نیلز بوسیله متخصصان علم   تجربه شد و آن نظریه ها در درستی اثبات شد آنگاه این یافته های اثبات شده در درستی برای همه در اجتماع شد

پس درست است که در پیکر از آب نیکو هستیم اما در تفکر می توانیم در اشکلات مغزی در یادگیری غیر نیکو و در درستی در سلامت مغزی نیکو باشیم  و اگر غیر نیکو شدیم باید عامل غیر نیکو در ما معاینه شده و معالجه شود اما اگر بر ما برزخ یا نا مرادی شد باید با گفتار و توضیح اشتباهات نادرست در آن برزخ بیماری برزخ شده معالجه گردد و بر آن مرحم یعنی درستی قرار گیرد تا نادرستی معالجه گردد و عامل برزخ کننده بای در بیمارستان تحت معالجه قرار گیردو اینگونه باید در خلق درک درست در درستی ها    متخصصان تحقیق کنند    و آنچه که طبیعت ما در درستی     آن درستی را می پذیرد  آن یافته را اوستا کنند

فراموش نکنید که دنیا هم نادرستی است و هم درستی    و آنچه که برای همه مفید است   درستی که  نیکوی می نامیم است به این علت برای درست و نیکو بودن در جامعه آموزش لازم است تا علت خطا ها را بیابیم و معالجه کنیم

پس نتنها ما در پیکر آشوو هستیم در تفکر هم باید آشوو شویم و   آموزش و تربیت آشووای برای مردم لازم است

 

این همه را خواندی و در کله نهادی دیگر آن کله   کله نیست بلکه  کله ات انبار حبوبات شده

 

بچه مدرسه ای   

 

                    

Inga kommentarer:

Skicka en kommentar