اطلاعات کافی نیست تغییر لازم است
مقدم یا مقدمه
وضییعت کنونی مملکت زرتشتی چگونه است چرا
این یک نامه تاریخی است
چیزی از خودم نمی نویسم آنچه شما
گفتید و من شنیدم و خواندم را هوشیارانه نوشتم یعنی آنچه که شد و می شود را نوشتم
و در این نامه هیچ نوشته یا توضیحی از خود ننوشتم یعنی به
گفته ها و نوشته های شما نه اضافه کردم یا نه کم کردم نوشتم
پس آنچه می خوانید
آنچه شد و آنچه می شود و شما می گویید و می نویسید و من از شما می شنوم یا می
خوانم یا می بینم را نوشتم
هیچ منظور و نظر شخصی ای از من در این نامه یا انشا وجود
ندارد
پس این داستان تاریخ گذشته و تاریخ موجود و اتفاقات پیش
آمده گذشته و کنونی در دیار زرتشتیان است
شما گفتید و من نوشتم
اما من داستانهای تیکه تیکه و جدا از هم شما را در ارتباط
باهم قرار دادم و حاصل نامه یا داستان یا انشا زیر که می نویسم شده
پس من تعریفهای بجا مانده قدیم را در کنار هم و مرتبط به هم
در یک نامه جمع آوری کردم که انشا یا داستان یا نامه زیر که می نویسم شده
شما بخوان و برای آنکه بدانی از کجاست به تاریخ و تاریخدانان
رجوع کن و تاریخهای منطقه ای را هم مردم آن مناطق می دانند و برای دانستن آن به
تاریخ و تاریخ دانان دیارهایی که آن تاریخ از آن دیار است رجوع کن
آنچه که سوال همه است و همه می خواهند بدانند اما نوشته یا
آثاری باقی نمانده که زرتشتیت در درستی او در زمین چگونه نابود شده و پایان پیدا
کرد می باشد که من وقتی نامه را کاملا نوشتم متوجه شدم که چگونه نیکی و پاکی و
درستی و هم یاری و هم فکری در خیرخواهی بهم نابود شد تو ادامه این نامه را بخوان شاید تو هم به
نتیجه من برسی اما اگر نرسیدی برو عین من گفته ها و نوشته هایی که می دانی و برو آنچه که نمی دانی را هم بدان آنوقت که همه دانسته ها را در ارتباط و
تاثیر بهم در یک انشا کنی آنوقت عین من خوب خواهی فهمید پس وقتی دانستی بنویس که من و دیگران هم
بدانیم اما اکنون من نوشتم تا من و تو و دیگران همه با هم بدانیم پس در ادامه این
دانایی را بخوان تا دانا باشی نخوانی نادانی و در نادانی حاصل بی تفکری سبب
نادرستی بر دیگران می شوی پس بخوان که
نیک شوی و بر خود و دیگران در نیکی
بشوی
تو نیکی کن در دجله انداز که دیگران در بیابانت دهند باز
یعنی
من نیکی کردم و به تو آن نیکی را انداختم و تو نیکی کن به
دیگران بیانداز و دیگران نیکی کنند و همه به همدیگر نیکی ها را بیندازند که تاثیر
تمام این نیکی ها به وسعت یک بیابان عظیم در شهر سر سبز تو به مانند نوازش نسیم
صبحگاهی به تو و دیگران برسد
آنگاه همه در نیکی بهم از همدیگر خشنود خواهید بود
این نامه با استناد به تاریخ های قدیم ایران و منطقه که به
صورت گفته های جزیی و تیکه تیکه در موارد مختلف این تعریفها و نوشته ها باقی است و
من آنان را در این نامه در ارتباط با هم مر تبط کردم نوشتم
در ادامه وضعییت کنونی مملکت زرتشتی چگونه است را می نویسم
در زمان قدیم که مازندران زرتشتی به عنوان یک کشور و یک
قدرت بر تر زمین بود ایرانیان ضد زرتشتی دشمنان سرسخت زرتشتیان بودند و دائما
جنگهایی بین ایران ضد زرتشتی با مملکت زرتشتی انجام می شد که دیوان زرتشتی
مازندرانی با ایرانیان ضد زرتشتی می جنگیدند و ایران را توان یاری دیوان نبودچون
در اوستا این اختلاف و جنگ ایرانیان با دیوان مازندران نام برده شد به این خاطر
این اختلاف و جنگ ایرانیان ضد زرتشتی با مازندرانی های ( مازرونی های ) زرتشتی
بوده
تا آنکه پای عربها به ایران باز شد و بعد از پیروزی آنها در
جنگ با ایران آن عربها سعی می کردند با
جنگ به مازندران وارد شوند ولی مرزهای مازندران بسته بود چون زرتشتی های مازرونی
ثروت فراوان داشتند و عربها در فقر و نداری بودند زرتشتیان مازرونی برای جبران فقر
عربها به عربها باج می دادند و به آنها کمک اقتصادی می کردند تا آن عربها ی گدا و
بی دانش و بی فرهنگ بر مازرون و مازرونی ها نتازند
این ادامه داشت تا روزی آن عربها حقه زدند و حقه آنان
اینگونه بود که طبق برنامه و هماهنگی قبلی لشکریان جنگجوی عربها بطور ساختگی به دو
دسته مخالف هم تقسیم شدند یک دسته به نفع مازرون زرتشتی و دسته دیگر ضد مازرون
زرتشتی با هم بطور ساختگی جنگیدند و آنگا که با حقه و به دروغ عربهای طرفدار
مازرون زرتشتی در این جنگ ساختگی شکست خوردند
مازرونی های درست اندیش از روی دلسوزی بشردوستانه آن عربهای طرفدار خود در
جنگ را به مملکت خود راه دادند و آن عربها
به مازرون مهاجرت کردند و مورد محبت مازرون قرار گرفتند و در پست ها و مقامها بکار
گذاشته شدند و تعداد زیادی از آنها هم در قسمت ارتش آن زمان مازرون که بسیار
پیشرفته بود قرار گرفتند
و گروهی هم در سیستم سیاسی مملکت زرتشتی پیش رفتندو این
عربهای نفوذی که در ذاتشان نادرستی بود بطور مخفی با هم در ارتباط بودند و با نقشه
و هماهنگی این عربها در مدت کمی بیشتر طولانی توانستند در مسئو لیتهای مهم در
مملکت زرتشت رخنه و نفوذ کنند
و آنگا که در قدرت شدند مرز مازرون را برای نفوذ عربهای
بیشتر دیگر باز کردند و عربها به مملکت زرتشتیان هجوم کردند تا آنجا که مملکت
کاملا در مسئولیت های آن عربها شد
و بعدها دیوان که در جنگلها خود را مخفی کرده بودند به
مبارزه با عربها تلاش کردند
و سرانجام عربها هم دیوان و هم زرتشتیان را نابود کردند
و عربها مرام عربیت خود را در دیار زرتشتی بنا نهادند
و مرام و روش عربها اینگونه بود که اگر عربها به هر کجایی
غیر عرب راه پیدا می کردندابتدا آداب و رسوم و سنت ها و روش عادی روزمره زندگی
رایج مردم و اجتماع آن دیار نو را از بین می بردند
و اینگونه گذشت و مملکت زرتشتی به مملکت عربی تبدیل شده بود
و بعد از مدت زمانی که عربها در قدرت و بر اجتماع بودند ترکان که ( الله ای هستند
) به آن دیار زرتشتی قدیم که عربیت جدید شده بود هجوم کردند و در زمان طولانی تر
که ترکان هم در کتار عربها با هم جایگزین نسل و نژاد زرتشتی شدند و در این دیار که
دیگر نژاد زرتشتی باقی نمانده بود این ترکان و عربها با هم مملکت ترکی عربی تشکیل
دادند و این دیار از ترک و عرب در زمان طولانی تر دوباره به یک مملکت عربی تبدیل
شد و کشوری عربی بوجود آمد تا آنکه بعدها عربزاده های عرب زاده شده در مملکت ترکان در آذربایجان به مازرون
حمله کردند و با چند بار حمله ناموفق سر انجام این عربها زاییده شده در آذربایجان
توانستند با حقه جنگ را ببرند و این پیروزان جدید عرب زاییده شده در آذربایجان
برای آنکه بتوانند تسلط خود را در دراز مدت تر حفظ کنند و بر مردم حاکم باشند و
برای آنکه بتوانند جریانات و مبارزات سیاسی را نزد مردم خفه کنند و برای آنکه
یکپارچگی سیاسی و اجتماعی مردم را از هم بپاشانند این رهبران عربی ترک جنگجویان بی
فکر یا مردمانی که در جنگ و نادرستی بسیار هوشیار بودند و جنگ می طلبیدند را به مازندران
عربی ترکی مهاجرت دادند
قومهای مهاجرت داده شده طبق نوشته های باقی مانده از قدیم
نزد مردم در دهاتهای مازندران و نزد تمامی قومهای مهاجرت داده شده که در آن زمان
قدیم جایگزین نسل مازرونی ها شدند را مردم در تاریخ و درد دلها باهم آن تاریخ خود
را که از کجایند را بدرستی می دانند و می گویند
این تاریخ چندین قرن ادامه داشت و آخرین این مهاجرتها و
جایگزینی را که از هزار سال قبل شروع شد را برای شما می نویسم
قومهای مهاجرت داده شده که سپاهیان تحت امر برای پادشاهان عرب زاده شده در ترکستان بودن قومهای نام برده
شده زیرند
عرب – ترک- کرد – گرجستانی – یوگسلاو – یهود – بسنی و
تعدادی هم قومهای دیگر
و بعد از این مهاجرت مازندران که دیگر مازندرانی در آن وجود
نداشت و مازندرانی های قیم سر بریده یا مقطوالنسل شده بودند در ناتوانی و قهر این
نادرستان طوطعه کننده و ( تهمت زن ) و سرکوب کننده آزادی و درستی و استقلال دیگر
نتوانست مستقل باشد
و این قومهای مهاجرت داده شده مازرون را مازندران کردند و
مازرون را به ضعف بردند و مازرون را مورد تاراج خود و دیگر مردم دیارهای دور و
نزدیک قرار دادند
توضیح عمل و تاثیر این مهاجران جنوب اروپا که دیگران می
گفتند و من هم با چشمان خود دیدم به گونه زیر است که می نویسم
این قومهای مهاجرتی جنوب اروپا در دیار زرتشتیان قدیم همیشه
مخالف علم و مدرسه بودند و هستند و بطور استمرار همیشه سبب جهل و واپسگرایی مردم دیار
زرتشتیان شدند
و در زمان نوین کنونی هم بارها مردم آن دیار سعی به استقلال
و تمدن خود کردند اما این نو آوران ترقی خواه پیشرو علمی مترقیان در تفکر و جامعه
بوسیله این یوگسلاوها و گرجستانیها و کردها و ترکها و عربها و بوسنی ها موجود در
دیار مازندران مازندرانیها را بار ها
سرکوب کردند و سرکوب می کنند و مازندران را از استقلال فاصله دادند و این نادرستان جهل مهاجر به مازندران در
مازندران برای قدرت و قوام ملا و دین بطور متوالی تلاش کردند و این نادرستان
مازندرانی های اهل علم دیگر را در زندانهای ملایی یا کشتند یا شکنجه کردند
و حالا که این صحبت را تا اینجا نوشتم اکنون مازندران
زرتشتی تحت کنترول و رهبریت این قومها واپسگرا که در بالا از آنها نام بردم قرار
دارد و این نیروهای خارجی معیوب و نادرست و بی بسیرت از سید موسوی ابنه ای و
ملاهای ابنه ای دیگر فرمان می گیرندو بر علیه خلق های دیگر در آن دیار می شورند و
تزویر می کنند و عمل دیگر در نادرستی این خلق های نادرست اینگونه است که این نیروهای مهاجر خارجی مازندران را مستمره
دینی دینی های عرب تحت رهبریت ملاها ی واپسگرا قرار دادند و زرتشتیت را به اسلامیت
مجبور کردند و می کنند
پس با دانستن توضیحات داده شده از تاریخ و سرگذشت آنچه که
من نوشتم و آنچه که انجام شد و ننوشتم زرتشت در خانه خود مورد ستم قرار گرفت و
اکنون صدای زرتشت را خفه کردند و زرتشت در خانه و دیار خود حبس شده
این نامرادی های نا مرادان بر زرتشتیت را مردم جنوب اروپا همراه
با تر کان و عربها در امتداد تاریخ انجام دادند
اما شما اکنون صفت و عمل دیکتاتورهایی که خوب صحبت می کنند
اما نفرت تفکر و وجودشان است را بر مردم زرتشتی می دانید
و دیگر کسی از زرتشتیان میل ندارد که از زرتشت و نیک سرشتی
بگوید وقتی بدی را مردم حکومت خود می خواهند
نویسنده جانی دالر
شما را به کله غیر زرتشتی بر بدی ضد نیکی اتان می سپارم
تظاهر و سعی نکن که
آن کله خرابت را به درستی نیک قرار دهی
تو را به نیکی ات می سپارم
در دل باشما آشوو
سنت و روش زرتشت هرگز نمرده همیشه بود و اکنون هم هست برای دانستن
چطور و چرا من جواب چطور و چرا را برای شما در ادامه می نویسم
باید توجه داشته باشیم که خصلت عادی مردم در روابط اجتماعی
و خانوادگی در مازرون همیشه از قدیم تاکنون به سبک زرتشتی بوده و است یعنی مردم به
طور طبیعی در مازرون در خصلت اشان بگونه زرتشتی هستند و در قدیم بعد ها این خصلت
در این ملیت یا مردم مازرونی که در روش میزان نیکی بودند مورد توجه مردم دیگر در
زمین قرار گرفته بودند و اینگونه روش یا مرام نیک در جوامع دور و نزدیک بوجود آمده
بود اما بعد از نابودی تمدن ایران که در واقع زرتشتی درست مازرونی نبود بلکه
زرتشتی تغییر داده شده ایرانی بود زرتشتیت و مرامش در ایران از بین رفت اما در
شکست مازندران بوسیله قدرتهای خارجی حکومت نیک مازرونی از جامعه کنار گذاشته شد و
حکومت بر بدی در رهبریت جامعه در مازرون قرار گرفت اما زرتشتیت از بین نرفت چون
مکتب نیک و نیک سرشتی در زندگی و رفتار و
پندار روزمره روش و سنت و خصلت مردم دیار مازرون است بقولی می گویند در خونش است و من خودم شاهد بودم که مردم در روابط عادی
خود در رفتار و گفتار و کردار بدون آنکه مکتب زرتشت را خوانده باشند و یا آموخته
باشند گفتار و اعمال روزانه خودرا برابر با گفتار و آموزشهای زرتشتی انجام می
دادند و می گفتند
به این خاطر مردم زرتشتی
زرتشتی تفکر و زندگی می کنند اگر چه آنها را در جامعه در مسئولیتها نگذارند
و
در مقابل مردم غیرنیکو در بدی تفکر و زندگی می کنند اگر چه آنها
را در جامعه در مسئولیتها نگذارند
به این خاطر است که هر مازرونی خود یک آشوو نیکو است و آشوو
نمرده و نمی میرد بلکه دائما تولد جدید دارد پس هر فرزندی از مازرون زرتشتی خود یک
آشوو است و آشو هم همیشه هست و خواهد بود و این ادامه دارد تا مازرونی وجود دارد و
این استمرار داشته و دارد و خواهد داشت
یعنی نه آنکه فقط یک آشوو وجود داشته و از بین رفته و دیگر
آشوو وجود ندارد بلکه همه مازرونی ها در ذات و خلصت اشان در میزانهای زرتشتی در تفکر و گفتار و
اعمالشان قرار دارند که مازرونی ها آشوها می باشند
پس زرتشتیت یک دین نیست بلکه زرتشتیت خصلت و روش ژنتیکی فکر
و زندگی مردمی است که مردم در روال عادی آنگونه اند
اول کله ات را گیر بیار وقتی گیر آوردی تو را به کله ات می
سپارم
بچه مدرسه ای
چرا مکتب زرتشت برای دشمنی بر مردم در وطن زرتشت شد
ماجرای ( کاوه بی عقل جنگجو ) و ( زرتشت متفکر )
انحراف موقعی بود که کاوه مبنا قرار گرفت
آشوو انجام داد ولی به اسم کاوه تمام شد و این سبب به انحراف رفتن روش زرتشتی درست
یعنی زرتشتی مازرونی در ایران شد
توجه داشته باشید که مازرون آن زمان جز ایران نبود و
مازندران حکومت نیک زرتشتی خود را داشت
اما چرا می گویم که آشوو انجام داد ولی به اسم کاوه تمام شد
چونکه آشوو مبارزه را پایه گذاری کرد مکتب او بود که نادرستی را نابود کرد و او
یعنی آشوو اهل عقل و تفکر بود و اندیشه توان او بود
ولی با معروفیت فردی نادان به نام کاوه این نادان که جنگجو
درست در عقل کم بود شهرت بر مردم و تفکر آنان شد و او که در تفکر ناتوان نادرست
بود روش هایی در عقل کم از او بر خود و مردم و جامعه حاصل شد و زرتشتیت نیکو و
مردم پسند مازندرانی جاری در ایران تحت تاثیر گفته ها و خواستهای بی عقلانه در
نادانی و بی محتوایی و نادرستی اوتغییر داده شد و این انجام ادامه پیدا کرد تا
جایی که او بر خود زرتشت تاخت و گفته ها و قوانین زرتشت را تغییر داد اما در زمان
او مازندران یک قدرت قوی در دیار خود با آیین درست زرتشتی بود و کاوه را توان آن
نبود که بر مازندران حکومت کند باید توجه کنید که حوزه حکومت کاوه فقط استان فارس
بود و در تغییرات آیین های زرتشتی بوسیله کاوه در استان فارس یا کشور فارس آن زمان
این تغییرات در نادرستی در مکتب زرتشت تا آنجا پیش رفت که گفت پادشاه خدای روی
زمین است و هرکه به آیین زرتشتی از نوع شیرازی اش تفکر می کند باید برای خدمت به
پادشاه باشدو آنچه شاه بگوید مردم باید آن بکنند که شاه گفت و عبادت بر شاه رواج
یافت و توحین ها و مبارزه بر مازرون آن زمان که خانه زرتشتیان بود پیش آمد اما
کاوه را قدرت برتر بر مازرون نبود و
مازرون در قدرت هم بی باکانه بدون
اهمیت به کاوه سیر وجودی خود را ادامه می داد و به این علت است که در کتابها و
آیین های باقی مانده از زرتشت انحرافی در کشور فارس مبارزه زرتشتیان استان شیراز
با دیو های مازندرانی نوشته شده است و در کتاب نادرست غیر حقیقی که فارسها نوشتند
و امروزه به زرتشت نسبت می دهند دائما نبرد و مبارزه با مازندران آمده است
اما ما می دانیم که خصلت زرتشتی و آیین اش همان است که
امروز نزد مردم درست و نیکو رواج دارد و این درستی و نیکویی روال عادی جامعه در
بین مازرونی ها چه در عصر قدیم و چه در عصر جدید می باشد و این توحین ها و مبارزه
ها و بد گویی های فارسها بر مردم زرتشت و تمدن زرتشت و خصلت زرتشتی مازرونی افشا
کننده و نمایاندهنده انحراف فارسها از آیین و روش و خصلت زرتشتی بوده چونکه آنها
در سنت و روابط اجتماعی که حاصل نوع عقل است عقلا از زرتشتیت دور بوده و با آیین و
شخصیت زرتشتی فاصله داشتند
پس آنچه که امروز از آیین زرتشت و توحین به زرتشت وجود دارد
آیین نا مبارک ضد زرتشتی است
این را من نمی گویم بلکه آنچه شما گفتید من نوشتم شما
خودتان هم می توانید عقل بگذارید و مقایسه و ارتباط مفاهیم و گفته ها را بجا آورید
آنوقت که بنویسید آنگونه که من نوشتم می شود
جاوید و پایدار و با استقامت در نیکی باشید
اگر کله نیک دارید بگردید آن را پیدا کنید وگرنه کله کاوه
ای می شوید
تذکر
حاصل و نتیجه من از آنچه که نوشتم و می فهمم این را به خود
می گویم که
به کله ات رجوع کن اما من به کله ام رجوع کردم که تا حالا
تا اینجا خواندی آیا در کله ات حاصل گرفتی که تاریخ در حال تکرار است
اما آنچه که حق خود می دانم آنکه نام کاوه را که مازندرانی
است از کاوه می گیرم و اسم فارسی ذرت را بر کاوه می گذارم
اما چرا اسم کاوه مازندرانی که به فارسی ذرت است را بر کاوه
نهادند چون فرم بدن و کله او عین ذرت یا همان بلال بوده
حالا به کله ام استراحت می دهم تو هم برو کله ات را کمی خنک
کن که رادیات کله ات جوش آورده
بچه مدرسه ای
خاطرتان باشد من نمی دانستم
شما گفتید من شنیدم
شما نوشتید من خواندم
در آخر از شما آموختم
و سر انجام گفته و نوشته شما را درارتباط باهم در یک داستان
در یک منطق به خط در آوردم
و اکنون داستانهای گفته و نوشته شده خودتان را خواندید
پس آنچه در کله اتان است به من نسبت ندهید
من هم تواناییهای کله ام را به شما نسبت نمی دهم
من کله ام را به شما نمی دهم و شما هم کله اتان را به من
نمی دهید
کله شما برای شما
و کله من برای خودم
مسئولییت کله من به شما مربوط نمی شود همانطور که مسئولیت
کله شما به من ارتباط ندارد
این همه مشکلات آدمی از کله است نظر شما چیه بهتر نبود که
کله نداشتیم
به من چه
بچه مدرسه ای
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar