اهورمزدا
اهورامزدا
داستان همه با دنیا نسبت دارند
آیا اهورمزدا با همه نسبت دارد
آیا اهورمزدا با همه نسبت دارد
من داستان نویسم داستان های علمی می نویسم و تو داستان هایم را چون داستان بخوان
در نوشتن این داستان من ابتدا در استدلال و توضیح صدای دین را خفه می کنم سپس نوشتن دنباله داستان را ادامه می دهم
اگر ما در دانایی از چیزی که نمی دانیم نمی توانیم به او نسبت هایی بدهیم ملاها در نادانی ها نسبتها به او می دهند و در نسبت به او چیزها که مزخرفات است می گویند
چون ملای نادان که او را نمی داند بهتر است که ملا خفه شود و سخنان خود در آوردی که مزخرفات است نگوید
در روش درست علمی اگر ما دانایی علمی در مورد پدیده ای در جز داشته باشیم می توانیم با اشاره به عملکرد آن پدیده علمی در جز و مقایسه آن جز
با کل او را در میزان بزرگتر بشناسیم
امروز می خواهم راجب اهورا مزدا در فارسی و اهورمزه دا در مازندرانی بنویسم مبحث مشکلی است اما
ساده می نویسم
در نوشتن این داستان
تحلیلی من از روش مقایسه ای مشت نمونه خروار است استفاده می کنم
یعنی در کل مدار هر جز سازنده اش در
درون کل مدار برابری می کند با کل مدار
یعنی هر جز مدار نشانه
ای از کل مدار است
به این علت اهورا مزدا در فارسی به معنی ابر و
هوا را مزه داد و در مازندرانی زرتشتی قدیم اهور مزه دا
یعنی ابر و هوارمزه هدا در ساخت درون دنیا نشانه ای برابر با ساخت خود تمامی درون دنیا
می شود
با این استدلال و
مقایسه بالا در ادامه داستانم را می نویسم
وقتی آدم چیزی را نمی داند و نمی فهمد نباید راجب اش مشخصات فرضی
بگذارد و نسبتهایی خود در آورده را به آن چیز بگوید
آخر نمی شود که مثلا کسی چیزی را نمی فهمد و
اصلا نمی داند که چه است یا چه نیست و وقتی که هیچ از آن نمی داند و هیچ از آن نمی
فهمد و هیچ او را نمی تواند ببیند و او را نمی شنود نباید نادانسته از خوبی یا بدی
برای آن چیز بگوید
شاید اصلا آن چیز آنگونه یا آنچه که فرد در
پندارش فرض می کند نباشد
حالا می خواهم نمی دانم و نمی فهمم را برای شما بنویسم
مثلا شما در درونتان از سلولها درست شدید و
سلولهای درونتان از اتم هایی در درونشان درست شدند و اتم ها در درونتان از ذرات
ریزتر درست شدند و آن ذرات ریزتر از ذرات باز ریزتر درست شده اند همینطور ادامه می
دهیم تا جایی ادامه می دهیم که در آخرین مرحله اش به فقط دو ذره کوچک می رسیم که
از ریزی نمی توانیم بدانیم که چه و چطور است و چون این دو ذره بسیار کوچکند در
آنجا در آخرین مرحله شکافتن چون دو قطب این دو ذره بسیار بسیار کوچک در وسط اشان
حداکثر بهم نزدیک می شوند می شود گفت که این دو ذره تقریبا در وسط اشان بهم وصل
هستند و در مقایسه این دو ذره با اتم چون این دو ذره در مقایسه با اتم ها در وسط
اشان با هم خیلی خیلی نزدیکترند به این علت گردش و حرکت و نوسانات ذرات در آن نقطه
وسط بسیار بسیار بیشتر از ترکیبات اتمی می شود و میزانش را می شود گفت که آن دو
ذره در نهایت بیشترین و و بالاترین سرعت و حرکت در دنیا هستند آنقدر سرعت زیاد است
که در آن سرعت ذرات می توانند در هر کجای دنیا باشند برای فهم ساده تر مثالی می
زنم در این مثال شما تلفن می کنید و وقتی در تلفن صحبت می کنید طرف مقابل در جا
صدایتان را می شنود یعنی تلفن در میزان ذرات خیلی کوچکتر از اتم ها انجام می پذیرد
که این ذرات کوچکتر تقریبا در نسبت یک مرحله قبل از اتمها در بین اتمها در درون
دنیا قرار دارند که ارتباط اتمی هم بین اتمها از طریق این ذرات انجام می شود
حالا به جای آنکه تلفن کنی تو خودت با بدن اتمی
ات به نزد طرف مقابل دیگرت برو می بینی که چند مدت طولانی باید در راه باشی تا به
طرف مقابل برسی
تذکر
توجه کنید که در مثال بالا مسئله تلفن کردن که
در میزانهای ذرات ریز در دنیا انجام می شود را توضیح بیشتر می دهم که در تلفن کردن
ما دقیقا از ذرات اولیه در ساخت این دنیا استفاده نمی کنیم چون آنها آنقدر ریز و
با سرعت اند که نمی شود از آنها در مخابرات استفاده کرد به این خاطر در تلفن کردن
انجام عمل انتقال تقریبا در ذرات کمی کوچکتر از اتم ها انجام می شود
چرا اینگونه در سرعت حرکت صدا در تلفن و سرعت
حرکت بدن در محیط این همه اختلاف سرعت است
علت چون تلفن با ذرات ریز جریانی کوچک که آن
ذرات ریز جریانی شتاب بسیار دارند کار می کند و سرعت انتقال بیشتر می شود اما بدن
ما با اتم های بسیار بزرگ و تنومند کار می کند و سرعت انتقال آهسته تر انجام می
پذیرد
پس هر چه در دنیا ریزتر شویم سرعت ما زیادتر می
شود و مرز این ریزی بیشتر هم تا جایی است که در آخرین فقط دو ذره در یک مدار قرار
می گیرند که در آنجا چون آن دو ذره نسبت به هم در سرعت مافوق در مدار یکدیگر نوسان
می کنند آن دو ذره در تمام درون دنیا می شوند و اگر باز پا را فراتر بگذاریم و آن
دو ذره که در دو قطب اشان در وسط یکدیگر در مدار همدیگر نسبت بهم نوسان می کنند را
در یک قطب یا مدار بگذاریم و اگر آن دو قطب در درون ذرات تبدیل به یک قطب در مدار
یکدیگر شوند این دنیایی که به این شکل است که ما در آن هستیم از بین می رود و در
آنجا فقط یک دنیا یا دنیای بی قطب می شود
اما ما نمی دانیم که آن دنیای
بی قطب چه است که دنیا است
از شما سوال دارم آیا می توانید در
آنجا بدون استفاده از ملات این دنیا دنیایی برابر با آن ذره که در یک قطب باشد خلق
کنی
مسلم است که نمی شود
بیشتر می نویسم تا به تو بگویم و تو بدانی که تو خودت
هم از آن ملاتی حاصل شدی که در بالا نوشتم یعنی تو حاصلی
از ریزترین دو مدار قطبی از یک ملات غیر قطبی هستی که آنجا شروع درون این دنیا
است
نام او برای ما آفریدگار است اما ما نمی دانیم که او چه است و یا چگونه می
تواند باشد
قبل از ادامه شما اکنون نمی دانم و نمی فهمم و نمی بینم و نمی
شنوم مرا می دانید با دانستن نمی دانم و نمی فهمم
و نمی بینم و نمی شنوم ادامه داستانم را بخوانید
پس حالا که می دانم که شما مرا می دانید که وقتی نمی دانم هیچ تعریفی از او نمی کنم و هیچ نسبتی خوب یا بد یا هر نسبت دیگری هم به او
نمی دهم و حتی آفریدگار حقیقی هم به او نمی گویم و
او را در نادانی آفریدگار فرضی می نامم و به این علت فقط می گویم دنیا
پس به این جهت من به اندازه گلیم خودم پای خودم را دراز می کنم و نسبت به آثاری که از او برایم هست و تا آنجا که می فهمم می گویم و در
نسبت به او او را می خوانم
و نسبت به آثار او که از او است و من آن را می فهمم من او را نسبت به آثارش به کلام زرتشتی
مازندرانی اینگونه می خوانم و او را ابر و هوا ر مزه هدا می نامم
پس حالا که به اینجا رسیدیم نام او را که به مازندرانی زرتشتی می شود ابر و هوا ر مزه هدا را
برای شما تعریف می کنم و قبل از تعریف برای شما
فارسی زبان ها ابر و هوا ر مزه هدا را به فارسی که
می شود ابر و هوا را مزه داد را می نویسم
دوباره توضیح می دهم که در نوشتن و
برای اثبات در ادامه این داستان من از روش مقایسه ای
مشت نمونه خروار است استفاده می کنم
یعنی در کل مدار هر جز
سازنده در درون کل مدار برابری می کند با کل مدار
یعنی هر جز مدار نشانه
ای از کل مدار است
به این علت در روش مقایسه ای اهورمزه دا یعنی ابر و هوا ر مزه
هدا در ساخت درون دنیا نشانه ای برابر ساخت خود
تمامی درون دنیا است
با این استدلال و مقایسه در ادامه داستانم
را می نویسم
من دینی در نادانی ها نیستم اما می دانم که این دنیایی که هست در درون خود قانونی دارد به
نام فیزیک که این فیزیک در هر کجای درون دنیا باشیم برای ما و همه یکسان است یا بهتر بگویم اگر اینجا باشیم یا جای دیگر ما در میزان
فیزیکی یکسان خود در درون و بیرون خود قرار
می گیریم
یعنی ما این فیزیکی که
می دانیم در تمام درون دنیا هم همین فیزیک قرار
دارد
و حاصل های این فیزیک یکسان در جای
جای درون دنیا سبب سازندگی و تکامل شده و می شود
که سازندگی و تکامل خود
یک فیزیک در خود ملات دنیا است
پس حالا که تا اینجا در
داستانم آموختیم می دانیم که سازندگی های درون دنیا از کوچکترین اندازه ها در درون بزرگترین اندازه ها می
باشد
آنقدر کوچک است که ما نمی توانیم با هیچ وسیله ای ببینیم که ما آن را جریان یا الکتریسیته می نامیم و از آن ساخت هایی
بوجود آمده که دنیای غیب نامیده می شود
یا آنقدر بزرگ است که کهکشانها عظیم
را بوجود آورده
پس آنچه که درون دنیا است یا
بهتر بگوییم پایه درون دنیا است در کوچکترین های
ممکن در درون دنیا می باشد که غیب یا جریان نامیده
می شود
اما ما ملات بکار رفته
شده در ساخت جریان را نمی دانیم و نمی فهمیم بهتر
بگویم خود جریان خودش ملات سازنده دنیا است که ما
نمی توانیم آن را بفهمیم و یا آن ملات را از هیچی خلق کنیم
پس من این دنیا را نشانه نادانی ام قرار می دهم و چون نمی فهمم
می گویم که دنیا و آفریدگار درونش را نمی فهمم
اما اگر جریان همه چیز است که این دنیا و من وتو
و کرات و آسمان ها و خلا بین کهکشانها و
همه و همه را بوجود آورد از خودم نمی پرسم که کی آفرید چون اگر بگویم وجودی دیگر
این دنیا را آفرید باز سوال پیش می آید که کی آفریننده این دنیا را آفرید یعنی
اینگونه سوال و جواب در دانایی در موردی که نمی دانم احمقانه است یعنی ما که نمی
دانیم در نادانی نمی توانیم بگوییم که آفریدگار این دنیا نباشد و چیز دیگر باشد
یعنی وقتی که همه چیز که در درون این دنیا وجود دارد یعنی شروع بعلاوه صفر و منهای
صفر و بر عکس اش یعنی شروع منهای صفر و بعلاوه صفر که شروع این دنیا است و پایانش
هم در درون همین دنیا قرار دارد و چون این دنیا که وجود دارد و عظمت زیادی دارد پس
خود این دنیا باید موجود با شعور باشد تا این دنیای با شعور شعور را در درونش پدید
آورده
پس آفریدگار تمامی درون
این دنیای بی سر و ته است و خود دنیا هم در کل ساخت ملات
جریانی اتش این دنیا می شود
چونکه در تمامی دنیا در هر نقطه ای که باشی یک
فیزیک و یک قانون یکسان را در بر می گیری و خود دنیا هم
در هر کجا در جای جایش قانون مشابه فیزیکی با تمامی جای جای های دیگر اش در داخل
خود دارد به این علت دنیا در درون خود یک فیزیک دارد که من او را آفریدگار
می نامم حالا که آفریدگار را توانستیم تجسم کنیم
پس تعریف آفریدگار
اینگونه می شود
آنچه که خود این دنیا در فیزیک یکسان
درونش در شکل جریان یا روان و جامد منجمد شده است را آفریدگار می دانیم که این آفریدگار قابل
درک برای ما است اما خود ملات دنیا که فیزیک نامیده می شود برای ما قابل درک نیست و
ما قوانین آن فیزیکی که آفریدگار و ما از آن فیزیک تکامل یافتیم را می شناسیم و آن
قوانین فیزیک و نیازهای فیزیکی خود را درک می کنیم و این قوانین فیزیک که درون
دنیا است شامل جاذبه و فشار و خلا و مقاومت و وزن و حجم و حرارت و فاصله و زمان می
شود ( و اگر فیزیک بیشتر دیگر است که من ننوشتم شما خودتان آن را بنویسید ) اما ما نمی دانیم که ساخت ملات این فیزیک که دنیا است چه است
اگر ما در درون دنیا به عقب برویم یعنی از شکل اتم های
گنده به ریزه های کوچکتر قابل رفتن ممکن برویم در جای جای این ریز شدن ها
در هر نقطه ای یا در هر مکانی ما در یک فیزیک مشابه برابر
با جای جای های دیگر دنیا خواهیم بود که شامل خواص فیزیکی نام برده شده در
بالا است می شود
پس اکنون ما می دانیم که آفریدگار تمام درون دنیا است اما ملات وجودش و ساخت دنیا را نمی
دانیم
به این خاطر من مذهبی نیستم بلکه من آفریدگار را در فیزیک اش که تمامی درون دنیا شده را می دانم و او همزمان از
ابتدای دنیا در درون دنیا با دنیا بود و خواهد بود خلق نشده و همیشه وجود داشت و
دارد
پس ابتدا دنیا بود و همزمان
آفریدگار در درونش در تکامل بوجود آمد و آفریدگار
در درون دنیا قرار گرفت
سوال پیش می آید که چرا دنیا خلق نشده چون اگر دنیا خالق داشته باشد آن
خالق باز خالق می خواهد به این خاطر به جایی می رسیم که خالقی دیگر نمی تواند باشد
و در آنجا فقط خالق بوده و خواهد بود اما در سوال چگونه و
چطوری در جواب می گویم که می توانست وجود داشته باشد ولی ما نمی توانیم
بفهمیم تا بدانیم علت چون دنیا و آفریدگار تمام اطلاعات در مورد خود را از دنیا
حذف کردند
پس اگر در جایی خالقی بود آن خالق در
استمرار خواهد بود پس در آن نقطه آن خالق خود این
دنیا می شود
چون او را که چه است و ملات ساخت اش را ما نمی
دانیم اما می توانیم بر وجود و بودنش این دنیا را شهادت
دهیم که دنیا و آفریدگار درونش همیشه بوده
و نمی دانیم که همیشه خواهد بود یا نه و خلق نشده و
از دنیا آفریدگار با تمام مخلوقات در درونش آفریده شده پس دنیا و آفریدگار درون
دنیا دین نمی شود بلکه دنیا وآفریدگار یا درون دنیا علم
می شود و در روش آفریدگار که درون این دنیا می
شود و در درون این دنیا همه آنچه که بود و هست و خواهد
بود یک روش علمی را در بر می گیرد به این خاطر آفریدگار علم است و این علم
در درون دنیا است که نمی دانم خود دنیا چه است
حالا که نوشتم که
آفریدگار علم است و علم دنیا است یعنی آفریدگار درون تمام دنیا است به این
خاطر من مذهبی نیستم بلکه علمی هستم و تا آنجا که عقل با
من همراهی می کند و تا آن میزانی که من می فهمم در
نسبت به توانایی های آفریدگار می گویم شهادت می
دهم به دنیا و آفریدگاری که ابر و هوا ر مزه هدا ( ابر و هوا را مزه داد )
که این نام را بر گزیدم و دنیا وآفریدگار درونش را به این
نشانه می نامم که کوتاه شده این جمله می شود نام اهورمزه
دا در مازندرانی زرتشتی قدیم و اهورامزدا در فارسی قدیم
علت انتخاب این نام را در ادامه می نویسم
به شما توجه می دهم که در ادامه تشریح و توضیح نام اهورمزه دا به مازندرانی زرتشتی قدیم و
اهورا مزدا به فارسی قدیم را بخوانید
در قدیم مردم نام ها را
کوتاه شده تعریف جملات در یک معنی انتخاب می کردند
به این خاطر در ادامه
در توضیح نام اهورمزه دا به مازندرانی زرتشتی قدیم یا اهورامزدا به فارسی قدیم که
به معنی ابر و هوا ر مزه هدا در مازندرانی زرتشتی قدیم یا ابر و هوا را مزه داد در
فارسی قدیم می شود را می نویسم
در ادامه تشریح و توضیح
و کوتاه شده جملات ابر و هوا را مزه داد را در
زبان فارسی بخوانید
در لغت ابر در
جمله ابر و هوا را مزه داد کوتاه شده ابر را انتخاب می کنم که می شود الف
در لغت و در جمله ابر و هوا را مزه داد
به جای لغت و چیزی نمی
نویسم
در لغت هوا در
جمله ابر و هوا را مزه داد کوتاه شده هوا را انتخاب می کنم که می شود هو
در لغت را در جمله ابر و هوا را مزه داد کوتاه
شده را را
انتخاب می کنم که می شود خود را
در لغت
مزه در جمله ابر
و هوا را مزه داد کوتا شده مزه را انتخاب می کنم که می شود مز
در لغت
داد در جمله ابر و هوا را
مزه داد کوتاه شده داد را انتخاب می کنم که می شود دا
در ادامه برای فهم
راحتر و دقیق تر من جمله کامل ابر و هوا را مزه داد را با کوتاه شده اش که در بالا
حاصل شد را بطور مقایسه ای با یکدیگر می
نویسم
لغت اول لغت دوم لغت سوم لغت چهارم لغت پنجم لغت ششم
جمله کامل ابر
و هوا را مزه داد
کوتاه شده جمله بالا
ا هو
را مز دا
توضیح
چون من قبلا نوشتم و ثابت کردم که لغات و سنت های
زرتشتیان قدیم لغات و سنت های مازندرانی ها بوده و اکنون هم در نقاط روستایی مازندران این سنت ها و احترام ها را مردم در زندگی
و روابط اجتماعی اشان بکار می برند و چون من این لغت اهورا مزدا را که اشاره به آفریدگاری قادر و توانا است و
توانایی آفریدگار را در مقایسه با توانایی اش که به ابر و هوا مزه داد را من جلوتر
در این داستان تحلیل و استدلال کردم و به فارسی در بالا نوشتم و اکنون در ادامه می
خواهم نام اهورا مزدا را به مازندرانی که زبان زرتشتیان
قدیم است بنویسم که ریشه مازندرانی زرتشتی جمله
فارسی ابر و هوا را مزه داد می شود ابر و هوا ر مزه هدا و توضیح و تفکیک و تحلیل
و حاصل و مقایسه و حاصل اش را در ادامه بخوانید
ابتدا می نویسم که
در زبان زرتشتی مازندرانی قدیم لغت
اهورا مزدا نبوده بلکه لغت اهورمزه دا بوده اگر بپرسید چرا
در جواب در ادامه من جمله کامل مربوط به نام اهورمزه دا در زبان زرتشتی مازندرانی قدیم را می
نویسم و بعد از آن من جمله کوتاه شده اهورمزه دا
را با جمله تعریفی اصلی و کامل اش که ابر و هوا ر مزه هدا
را مقایسه می کنم
پس در ادامه می نویسم که
در جمله ابر و هوارمزه
هدا ما به جای لغت ابر فقط الف را قرار می دهیم
در جمله ابر و هوار مزه
هدا ما به جای لغت و چیزی نمی
نویسیم
در جمله ابر و هوار مزه
هدا ما به جای لغت هوا فقط هو را
قرار می دهیم
در جمله ابر و هوا ر
مزه هدا ما به جای لغت ر خود ر را قرار می دهیم
در جمله ابر و هوا ر
مزه هدا ما به جای لغت مزه فقط مز را
قرار می دهیم
در لغت ابر و هوا ر مزه
هدا ما به جای لغت هدا خود
هدا را قرار می دهیم
مقایسه معنی جمله کامل و کوتاه شده آن را در
ادامه بخوانید
لغت اول لغت دوم لغت
سوم لغت چهارم لغت پنجم لغت ششم
جمله کامل ابر
و هوا ر
مزه هدا
کوتاه شده جمله کامل
بالا ا هو ر مز هدا
تذکر :
مصدر
لغت هدا در مازندرانی زرتشتی دا می شود
و دا معنی دیگری هم دارد که دا به معنی از قبل
داده شده می شود
در زبان
مازندرانی بطور معمول از لغت دا به جای لغت هدا مازندرانی زرتشتی استفاده می شود
به این خاطر نام کوتاه شده ابر و هوا ر مزه هدا در
بالا در مازندرانی زرتشتی قدیم می شود اهورمزدا
در بالا نام اهورمزهدا را در زبان
زرتشتی مازندرانی قدیم مقایسه کردم و بدرستی نوشتم که نام آفریدگار درون دنیا در زبان زرتشتی مازندرانی قدیم می شد اهورمزدا
قبل از اینکه
ادامه را بنویسم متذکر می شوم که این دنیا در تمامیت اش بدون آفریده های داخل اش دنیا
نام دارد
و این دنیا در نسبت آفریده های داخل
اش آفریدگار نام دارد
اما برای شما جلوتر در این داستان
نوشتم که تمام جای جای درون دنیا یک فیزیک مشابه است این به این معنی است که اگر شما اکنون در
خانه هستید اگر در کره ماه هم باشی همین فیزیک تو و اطراف تو در آن مکان هم خواهد
بود
برای مثال اگر شما در حال راه رفتن هستید در کره
دیگر هم باشی همین فیزیک راه رفتن در آنجا هم هست که در آنجا
هم مثل اینجا فیزیک های جانبی مشابه را برای تو در بر می گیرد
و اگر شما در کره زمین در جو خارج اش هواپیما
سواری کنید فیزیک اش مشابه آن است که در هر نقطه ای دور تر در درون این دنیا
هواپیما سواری کنی
یعنی همه دنیا عین هم است
حالا ممکن است که در جایی در درون دنیا ما
چیزهای گنده نداشته باشیم بلکه در آنجا اتم یا کوچکتر از اتم که ذرات می شوند یا
باز کوچکتر از ذرات که فوتونهای کوچکتر می شوند داشته باشیم یا حتی کوچکتر از
فوتونها در آن محیط درون دنیا باشند چون ما نمی توانیم اجزای کوچک را ببینیم آن
فضای محتوی اتم و ذرات و فتونها یا باز کوچکتر از فتونها را خالی می بینیم اما
درون آن فضا غیر قابل روئیت برای ما هم که ما غیب می نامیم عناصر کوچک تر از اتم و
ذرات و فوتونها و کوچکتر از آنها قرار دارند به این علت درون دنیا در ساخت کوچکتر
را ما خلا می نامیم که برای ما نیستی معنی می دهد
اما در حقیقت آن دنیای
کوچک را که ما نمی توانیم ببینیم باز آن دنیا هستی ای از ساخت های کوچکتر است
که در ساخت درونش در کوچکی برای ما غیر قابل دیدن
است
پس چیز دیگری در درون دنیا نیست بلکه
این دنیا از خلا یا دنیای جریانی در اثر سرد و متراکم شدن در درون خودشان در مرحله
بعد ذرات و اتم ها را در تکامل در پیوند فیزیکی حاصل دادند
حالا که اینگونه فیزیک درون دنیا یکسان است که
نوشتم تمام درون دنیا حتی من و تو هم در بیرون خود و هم
در درون خود در میزان برابر درون دنیا هستیم و هم
ما و هم همه در درون دنیا یک نوع فیزیک مشابه داریم
پس در این بحث و تحلیل علمی در داستان نویسی
ام ما به آنجا می رسیم که اگر درون دنیا علم است و علم تمامی درون دنیا است و چون
دنیای آفریدگار در درون خود دنیا دنیای علمی است در نتیجه آفریدگار خود علم است
به این خاطر در مرام زرتشتی دین وجود ندارد بلکه فقط دنیا و درونش که آفریدگار
علمی می شود وجود دارد
و چون از ابر و هوا ر
مزه هدا باران و آب و مزه حاصل می شود به این علت
در مرام زرتشتی از
مقایسه خاصیت آب نیکو و نیکو کننده بهره گرفته شده تا در مقایسه آب نیکو با تمامی درون دنیا درون تمامی دنیا را در
نیکویی هایش به شما معرفی کند
پس در توضیحات و استدلال های زرتشتی
از مقایسه آب نیکو و پاک در خوبی ها با دنیای نیک به روش مشت نمونه خروار است یعنی
از مثال ابر و هوا ر مزه هدا بهره گرفته شده که این مثال اشاره به اهورمزدا توانا
در درون تمامی دنیا که آفریدگار نیکو است را می رساند
حالا می دانیم که در
مرام زرتشتی دین وجود ندارد بلکه آیین زرتشتی آیین
همدردی و یاری و داوری و یاوری و سایر نیکویی های علمی دیگر است
و هدف از آیین زرتشتی برای بهتر کردن
محیط زیست خودمان و دیگران است
پس آیین زرتشتی آیین دینی نیست بلکه
آیین علمی است که در این آیین از چگونگی روابط
بهتر و نیکوتر اجتماعی با یکدیگر برای زندگی بهتر و مناسب تر سعی شده
کوتاه بگویم آیین زرتشتی آیین علمی
استدلالی که حاصل اش نیکویی می شود است
اگر توجه کنید در انتخاب نام اهورمزدا
هم از روش علمی استفاده شده یعنی ابتدا به روش استدلالی علمی اسم اهورمزدا تحلیل
شده و سپس کوتاه شده که این روش یک روش علمی می شود نه روش دینی
می گویند زرتشت فریاد زد و گفت منم زرتشت
و من هم که می نویسم می گویم منم داستان نویس
قبل از آنکه ادامه را بنویسم می نویسم که دین بلای جان است و علم
آفیت جان است
حالا که تا اینجا نوشتم اکنون مراحل بوجود آمدن مزه از ابر را که قدرت دنیا در درونش که
آفریدگار می شود را برای شما می نویسم
ابتدا از آب روی زمین
بخار آب در هوا تشکیل می شود که ابر نامیده
می شود
در مرحله بعد این ابر سرد می
شود
مواد دیگر هم در هوا وجود دارند
ابر که کم کم سرد می
شود سرعت اتمی اش هم کم می گردد و اتم هایش به هم نزدیکتر می شوند
و ابر از بخار آب به آب
مایع تبدیل می شود و باران مایع را می سازد
و در حین تبدیل شدن ابر به قطرات آب گازهای دیگر
موجود در آن محیط ابر و اطراف اش جذب آن ابر در هوا شده و این گازها سبب ترکیبات دیگر چسبیده به آن ابر در آن باران می
شوند
و از جمله ترکیبات دیگر
همراه با باران اسید نیتریک و اسید کربنیک
و اسیدها و بازها یا قلیاها و ئیدرات ها دیگر می باشند
آب باران حاوی این مواد از هوا به سمت زمین چکه
یا به مازندرانی سسکه می کنند
و وقتی این ابر تبدیل به آب باران شد این باران همراه با مواد همرایش به سطح زمین می رسد که
این مواد همراه باران یا به شکل املاح یا به شکل اسیدها یا به شکل بازها یا به شکل
ئیدرات ها و یا از این مواد به شکل ترکیبات نمکی بوجود می آید که این باران همراه با املاح بر روی زمین با مواد دیگر در سطح زمین ترکیب می شوند
و این مواد حاصله در ترکیبات اش بر روی زمین جذب درختان و بوته ها می شوند و این
درختان و بوته ها از جذب مواد همراه باران رشد کرده و
میوه می دهند و ما می خوریم و می گوییم خیلی خشمزه
است و اگر باز خشمزه تر باشد می گوییم چقدر خشمزه
است
با این توضیحی که نوشتم حالا به فارسی
نام اهورامزدا یا به مازندرانی نام اهورمزدا را می دانید که در زبان مازندرانی می شود ابروهوارمزه هدا و در زبان فارسی می شود ابر و هوا را مزه داد و اکنون می دانیم که
این نام در معنی چه و چگونه است
و می دانید که چطور از
ابر و باران و آب حاصل آن و مواد همرایش مزه پدید آمد که همه پدیده های درون دنیا در قدرت آفرینش اش را در مازندرانی
اهورمزدا یا در زبان فارسی اهورا مزدا می
نامیم
و همه مراحل این روش ها
و توانایی ها و عمل پدید آمدن باران از ابر همراه با ترکیبات دیگر همراه اش
که مزه در محصولات می شود به روش تکاملی در ساخت درون خود
دنیا قرار دارد که مطابق فیزیکی یکسان در درون
تمام دنیا این تکامل انجام می شود
و ما در یادگیری علمی
مراحل این روش های تکاملی و حاصل اش را می
دانیم و از حاصل و محصولات اش بهره برده و استفاده
و تغذیه می کنیم و خود ما هم یک حاصل تکاملی از آن فیزیکی
که اهورمزه دا در درون دنیا قرار داد بوجود
آمده ایم و نام این روش تکامل یافتن را روش فیزیکی می
نامیم پس تکامل در میزانهای فیزیکی در ملات درون
خود دنیا قرار دارد
پس شما با مقایسه این
مراحل تکامل از ابر و هوا مزه ه دا می توانید تکامل
در درون دنیا را در مقایسه بدانید
پس ما علم بر دنیا نمی
گذاریم چون دنیا درونش را اهورمزدا که خود علم
می شود نهاد که این دنیا
در ساخت اش خود علم است
حالا تا اینجا که استدلال های ما نتیجه داد ما
می دانیم و آموختیم که زرتشت دین نیست بلکه زرتشت روش
ارتباطی اجتماعی مردمی نیک سرشت و نیک اندیش در قدیم بوده که آن مردم اکنون هم وجود
دارند پس زرتشت دین نیست بلکه یک سنت و روش زندگی
اجتماعی در ارتباط با هم در یک اجتماع بوده که بعدها مورد پسند دیگر ملت ها شد چون
این روش یعنی روش زرتشتی روش ایده ال و مورد پسند در آرزوها نزد مردم دیگر بوده
به این علت دیگر ملیت ها هم این روش را برای خود و ملت خود خواسته بودند و اینگونه سنت و روش و روابط
اجتماعی ملتی به تمام دنیا روان شد
که ملت های دیگر این
روش را با نام زرتشتی می شناسند
در آخر این مبحث تا
اینجا آدم پایش را به اندازه گلیم اش دراز می کند
می دانم که چون تو دانایی و اهل علم و دانایی هستی تو هم مثل من
بچه مدرسه ای
پس با خواندن این نامه
داستانی من می دانید و می فهمید که دین یک انتخاب
باطل است علت چون دین درون دنیا که آفریدگار است را نمی
فهمد و چون در استدلال من برای شما اکنون شما می دانید که
آفریدگار علم است و علم در حقیقت درون خود این دنیا است و ما او را که علم در درون این دنیا است را نمی توانیم بدون
دانش و تحقیق و علم بفهمیم به این خاطر آفریدگار
را به توان قدرت اش که برای ما و مناسب درک ما باشد ما او را به فارسی ابر
و هوا را مزه داد و به مازندرانی ابر و هوار مزه ه هدا می نامیم که از این روش ما
می توانیم او را به اندازه درون تمام دنیا و تکامل اش به
وسعت خود دنیا بدانیم پس با خواندن این نامه من و استدلال علمی که کردم دین باطل و رد می شود
و چون در دین توضیح و
علت وجود ندارد دین در دنیا در نادانی است و چون دین درون این دنیا که آفریدگار است را نمی فهمد یعنی دین درون دنیا را
نمی داند به این علت دین و تمامی گفته های خود درآورده نادرست اش باطل می شود و
دین رد می شود
نتیجه : دین در درون دنیا صدق نمی کند و علم تمامی دنیا است
و با انعکاس این نامه
نزد من و همه یاد گرفتیم و می دانیم که برای ما
درون دنیا اهورمزه دا است نه چیزی کم یا نه چیزی بیشتر
می شود از نشانه های علمی دیگر در
درون دنیا استفاده کرد و این نشانه ها را به او که درون تمامی دنیا است نسبت داد و
از این روش او را خواند
پس تا اینجا یاد گرفتیم که علم در
دانایی می داند که خود دنیا را نمی داند چون در دانایی علم فقط می تواند
آفریدگار درون دنیا را بفهمد ولی فقط پدیده خود این دنیا را نمی فهمد
دین در نادانی می پندارد که می داند چون دین در
نادانی نمی تواند بفهمد که هیچ نمی فهمد
داستانم را تا اینجا در مورد اهورمزه دا
نوشتم و فکر کردم که همین قدر توضیح دادم کافی است و چند روز از نوشتن داستانم
تا اینجا گذشته بود که با غیر دوستی صحبت می کردم او مردی عرب بود بی همسر دنبال
زن برای ازدواج می گشت به همه می گفت و زنها به او معرفی شدند اما پیوند نمی شد و
باز او بی زن یعنی بی همسر بود اما صحبتی که من با او داشتم را در ادامه می نویسم
به او گفتم این
کهکشان منظومه شمسی را می بینی در این منظومه خورشید با تمام کرات اطرافش از طریق
ارتباط مغناطیسی که ارتباط جریانی است با هم ارتباط دارند
بعد گفتم کهکشان
ها را می بینی تمامی کهکشانها از طریق ارتباط مغناطیسی که ارتباط جریانی است با هم ارتباط دارند
بعد گفتم اتم ها
را می بینی تمامی اتم ها در دنیا از طریق ارتباط مغناطیسی که ارتباط جریانی می گوییم با هم
ارتباط دارند
بعد برای این دوستم تعریف
کردم که حالا از دنیای بزرگ ها به دنیای کوچک ها می
رویم
یعنی اگر اتم را بشکافی در درون اتم ها تمام
اجزای سازنده داخل اتم ها از طریق ارتباط مغناطیسی که ارتباط
جریانی می گوییم با هم ارتباط دارند
بعد به دوستم در ادامه
گفتم اگر مواد سازنده داخل اتم ها را بیشتر بشکافیم آن مواد داخل اتم ها کوچکتر و ریزتر می شوند آن مواد ریزتر
و کوچکتر داخل اتم ها هم از طریق ارتباط مغناطیسی که ارتباط
جریانی می گوییم با هم ارتباط دارند
در ادامه توضیح دادم که
ما فکر می کنیم با شکافتن چند مرحله در درون اتم که به ذرات کوچکتر می رسیم پایان
شکافتنها است نه در شکافتن ها ما آنقدر ذرات را می شکافیم
تا به مرحله آخرش می رسیم در آنجا در آخرین مرحله
شکافتن ها به دو ذره ناچیز می رسیم که این دو ذره
هم از طریق مغناطیس که ارتباط جریانی می نامیم با
هم ارتباط دارند
و در
مرحله بعد از این مرحله اگر این دو ذره که در دو قطب عکس
هم در یک مدار هستند را در یک قطب کنیم
یعنی اگر یکی از این دو ذره را در جهت عکس اش در مدار ذره
دیگر قرار دهیم دیگر ما دو ذره عکس یکدیگر
در یک مدار که نسبت به یکدیگر نوسان می کنند نخواهیم داشت بلکه فقط یک ذره غیر نوسان کننده خواهیم داشت و با یکی هم دنیا نمی شود و به
این علت دنیای ما از بین می رود
حالا اگر دقت کنید و اگر ما کرات را در نظر بگیریم چرخش
کرات زمان بسیار می برد و چرخش کرات کند
انجام می شود چرا چون کرات بزرگند
در توضیح بعدی اگر اتم ها را در نظر بگیریم اتم ها سرعت
حرکت بیشتر از کرات دارند و ما آدم ها که از این اتم ها در حرکت تند تر از
کرات درست شدیم که در پیکر گنده ایم اگر بخواهیم مثلا از کشور دانمارک به کشور
چکسلواکی سفر کنیم شاید با هواپیما چندین ساعت طول بکشد اما اگر من بخواهم با تلفن
از دانمارک با چکسلواکی صحبت کنم در جا در زمان ناچیز صحبت من را طرف مقابل در
چکسلواکی می شنود و وقتی طرف مقابل از چکسلواکی با من در دانمارک صحبت می کند در
جا در زمان ناچیز من صحبت او را در دانمارک می شنوم
پس نتیجه می گیریم که هر
چه از دنیای بزرگتر به دنیای کوچکتر می رویم سرعت بیشتر می شود به این علت سرعت حرکت اتم ها کوچکتر بسیار بیشتر از سرعت حرکت کرات
گنده است
علت این سرعت بیشتر اتم های کوچک نسبت
به کرات گنده تر هم اینگونه است که چون کرات گنده فاصله بین
اشان نسبت بهم بیشتر است و اتم های ریزتر فاصله
بین اشان نسبت به هم کمتر است به این علت سرعت اتم های کوچک بسیار بیشتر از کرات و منظومات
گنده تر است
و با این استدلال اگر به دنیای ریزتر در درون
اتم ها برویم و دنیای درون اتم ها را در اتم ها بشکافیم آن مواد آزاد شده از درون
اتم ها با سرعت بسیار بیشتر از خود اتم ها نسبت به هم حرکت و نوسان می کنند درست
عین باله هلیکوپتر و هواپیما - پس به این
روش ما هی دائما این ذرات را بارها و بارها می شکافیم و شکافتن ذرات را ادامه می
دهیم و هر چه ذرات کوچکتر می شوند فاصله بین ذرات ریزتر
در یک مدار نسبت به هم کم و کمتر می شود و همینطور که این فاصله بین ذرات
کم و کمتر می شود سرعت حرکت ذرات هم بیشتر و بیشتر می شود
تا در آخرین مرحله شکافتن ها به دو ذره آخر در یک مدار
عکس نوسانی نسبت به هم می رسیم در آنجا این فاصله
بین دو ذره کوچک آنقدر به هم نزدیکند که تقریبا می توانیم بگوییم که این دو ذره تقریبا به هم وصل هستند و در آنجا رد و بدل جریانی سریعترین رد و بدل جریانی در درون دنیا
می شود که این رد و بدل جریانی سریعترین در درون
دنیا بین این دو ذره در یک مدار عکس هم سبب سریعترین حرکت این دو ذره در درون دنیا
می شود پس در این نقطه آخر ما در درون دنیا فقط حرکت
داریم و این حرکت آنقدر سریع انجام می شود که این ذره در آن واحد در تمامی درون دنیا قرار می گیرد
اما مرحله بعد از این
آخرین مرحله دو قطب این دو ذره در مدار جذب یکدیگر قرار
می گیرند که فقط یک واحد را حاصل می دهد که در آنجا درون دنیای ما از بین می رود
چون برای وجود درون دنیا ما حداقل دو
ذره یا دو میزان یا دو قطب لازم داریم پس وقتی درون دنیا
از بین می رود آن ذره از بین نمی رود بلکه آن ذره به یک واحد می رسد و خودش
در تمام دنیا قرار می گیرد که دنیا در آنجا تشکیل
می شود و در آنجا فقط خود دنیا است
اما وقتی که این یک ذره
را بشکنیم دو ذره حاصل می دهد و این دو ذره در یک مدار برعکس هم قرار می گیرند و حاصل اش آفریدگار در درون این دنیا می شود
اما وقتی که ذره را می
شکنیم دنیا از بین نمی رود بلکه دنیا ثابت برای خود است اما ما از درون آن دنیا
برای وجود آفریدگار به عنوان ملات استفاده می کنیم و آفریدگار در درون دنیا را در
دو ذره می سازیم که این دنیایی که ما اکنون در درون آن قرار داریم می شود در حالی
که آن دو ذره در درون این دنیا آفریدگار شد آفریدگار خود این ذرات می شود و
در درون دنیا باقی می ماند یعنی ذرات اولیه که به هم
رسیده بودند و یک واحد شده بودند آن ذرات به هم
رسیده بی قطب را می شکنیم و به دو قطب تبدیل اش می کنیم و در شکستن آن ذرات آن ذرات از بین نمی روند یا نابود نمی شوند بلکه
ما آن ذرات را که آفریدگار می شوند را در جهت عکس هم در
دو مدار برعکس هم نسبت به هم قرار می دهیم و درون این دنیا را می سازیم ضمن آنکه دنیا همانگونه ثابت باقی می ماند و ما از ملات درون دنیا استفاده می کنیم و آفریدگار را از آن ملات که خود دنیا است را بوجود می
آوریم حالا که به اینجا رسیدم به دوستم پای تلفن گفتم
که ای دوست غربتی وقتی که ما برای ساخت درون این دنیا از
ابتدایش از دو قطب شروع کردیم که درون دنیا را که
آفریدگار می شود را ساختیم ما می بایست که دو مدار
غیر برابر داشته باشیم
که در ادامه روش ساخت این دو مدار اولیه غیر
برابر را می نویسم و شما بخوانید و یاد بگیرید
در مدار اول برای
ساخت درون دنیا ما آن دوقطب
شکسته شده ذره اولیه را در جهت عکس پیل حرکت
یکدیگر از وسط به طرفین قرار می دهیم که یک قطب در
یک طرف بیرونی طول اش کمی بزرگتر از طرف بیرونی
طرف دیگر می شود
در مدار دوم یک قطب بزرگتر از این مدار در دو جهت پیل عکس یکدیگر از وسط به
طرفین به وسط درون قطب کوچکتر دیگر فرو می رود یعنی
قطب دوم بزرگتر به درون وسط قطب اول کوچکتر فرو می رود و اینگونه مدار دوم عکس مدار اول ساخته می شود
و از این دو ملات که
اولی را نر و دومی را ماده می نامیم در درون دنیا
مدارات بوجود آورده شد که در ادامه مدارسازی به
مدارات کوچکتر سپس به مدارات
بزرگتر و بعد از آن به مدارات بزرگترین ها
می رسد
که شروع این مدار سازی
در درون دنیا از دنیای الکتریسیته شروع می شود سپس
به دنیای ذرات مثل آنچه که دراطراف سیاه چال نابود
شده فضایی قرار دارد می رسیم و در مرحله بعد به دنیای
خلا می رود و در مراحل بعد به دنیای ذرات می رسد
و مرحله بعد هم دنیای اتم ها می شود و از دنیای
اتم ها هم به دنیای کرات و ستارگان و سپس به دنیای
کهکشانها و بعد از آن هم به ماورای کهکشانها می رسد و تمام این اعمال سازنده در درون دنیا از ابتدا تا ادامه اش را ما اینگونه
بررسی می کنیم که در اثر سرد شدن و انجماد
مواد در درون دنیا ابتدا ذرات قطب دار در دنیا
تشکیل شد و در ادامه سرد شدنها و انجماد از مرحله
ای کوچکتر به مرحله بزرگتر بعدی پدید آمد و این سرد شدن و انجماد که سبب سرعت کمتر مدارات مرتبط بهم در یک
مدار می شود سبب انجماد بیشتر بعدی و سردی بیشتر
مواد گشته که در مراحل بعدی در اثر کاهش سرعت و سردی و
انجماد بیشتر مرحله به مرحله از پایه دنیای کوچک پر سرعت گرم اولیه به دنیای
بزرگتر با سرعت کمتر و سردتر دنیا به دنیای بعدی بزرگتر رسید و اینگونه از ابتدای خلقت درون دنیا که دنیا از یک عامل درست شده بود
شباهتی به درون این دنیای ما نداشت و در مسیر
افریدگار سازی در درون دنیا ابتدا دنیا در درون اش
از یک عامل به دو عامل رسید که از این دو عامل در
درون این دنیا آفریدگار درست شد و خاصیت ایجاد
شده در پیوند مغناطیسی جریانی دو مدار عکس یکدیگر
از وسط در پیل عکس هم به طرفین و از طرفین به وسط بطور نوسانات
دو مرحله ای عکس یکدیگر در هر یک از نوسانات در
ساخت درون این دنیا سبب ایجاد میزان های نر و ماده
که از ابتدای شروع تکامل در درون این دنیا پدیدار شد و این خاصیت نر و ماده در یک مدار مشترک با نوسانات عکس یکدیگر در
هر زمان ارتعاش که جذب و دفع عکس یکدیگررا پدید آورد را دو جنسیت می نامیم و این دو
جنسیت بوجود آمده در درون دنیا سبب بوجود آمدن
ارتباطات و در ادامه این ارتباطات سبب بوجود آمدن پیوند ها شده که در ادامه این پیوند های اولیه و ادامه اش در مراحل بعدی
باعث بوجود آمدن پیوندهای بزرگتر بعدی شد که در ادامه تا آخر که دنیاهایی در درون این دنیا از پیوندهای نر و ماده نسبت به هم بوجود آمد
و از این مواد نر و
ماده در پیوند های ارتباطی با هم تا میزان اتم ها شیمی
حاصل شد و از این شیمی که در مدارات نر و ماده عمل می کنند ما بوجود
آمدیم و این خاصیت میزان نر و ماده در وجود و فکر ما بازتاپ پیدا کرد و ما این بازتاپ نر یا ماده را در فکرمان
درک می کنیم و اگر مرد باشیم در میزان نر یا مدار اولیه تشکیل دهنده این دنیا در میزان
نرش را درک می کنیم و عمل می کنیم و حاصل می دهیم و اگر زن باشیم در میزان ماده یا
مدار اولیه تشکیل دهنده این
دنیا در میزان ماده اش درک می کنیم و عمل
می کنیم و حاصل می دهیم
پس اگر این دنیا
اینگونه در تمام درونش بر مبنای دو قطب می باشد یک قطب حاصل نر
و برعکس این قطب حاصل ماده
می شود
پس اگر جریان در پیوند
دو مدار که این دو مدار در وسط یکدیگر هرگز بهم
نمی رسند و این دو مدار نابرابر نسبت به هم باشند و این جریان از یک
مدار کوچکتر به مدار بزرگتر طرف دیگر برود و جریان
در طرف بزرگتر از مدار بزرگتر در طرف دیگر به بیرون رها
شود عامل نر می شود و اینگونه
دنیای نر درست شد
اما اگر ما مدار بالا
را برعکس کنیم یعنی طرف اول کوچکتر جریان طرف دوم
بزرگتر را بخود بکشد طرف دوم به درون وسط طرف اول
کشیده شده و جریان در اطراف دور این مدار به بیرون می رود و عامل ماده می شود و اینگونه دنیای ماده درست شد
و بدینگونه ما دو دنیای موازی هم در
تکامل داریم که حاصل اش را اکنون می دانید
پس با در نظر گرفتن
توضیحات بالا مواد یا اتمها یا کرات و آسمانها یا در
هر کجا که در این دنیا باشیم همه چیز در میزان نر
و ماده عمل می کنند که فیزیک می نامیم و از
این خاصیت فیزیکی مواد حاصل شیمی را داریم که درون دنیای ما و خود ما و تمامی هستی و نیستی از شیمی نر و ماده
درست شدیم که شیمی نر و ماده حاصل فیزیک نر و ماده
یا درون خود دنیا است
خاطرتان باشد که درون مدارات و ذرات و اتم ها و کل درون دنیا از نر و ماده درست شده که نر و
ماده برعکس هم عمل می کنند و وقتی ماده می کشد به
مرحله ای می رسد که نر را می خواهد به درونش ببرد در اینجا ماده اشباه می شود و نر
رها می شود
و در این مرحله بعد نر
می کشد تا جایی که ماده به نر خیلی نزدیک
می شود و در اثر نزدیکی بین نر و ماده مقاومت بین
این دو لحظه ای شکسته می شود و جریان نر به درون ماده شلیک می شود و این شلیک شدن جریان از نر به ماده سبب ضربه ای به ماده می
شود و ماده کمی از نر دور می شود و جریان نر کاهش پیدا می کند و این
عمل تکرار می گردد و به این خاطر است که مدارات نر و ماده در درون دنیا به روش جذب در مرحله اول و دفع در مرحله دوم برای نر و بر عکس این عمل برای زن انجام می شود
و این رفت و برگشتی
بودن ارتباط بین زن و مرد در درون دنیا در مدار یکدیگر سبب حفظ
و جلوگیری از پاشیدگی و نابودی آن مواد می گردد
یعنی اگر در درون دنیا
فقط جذب بود مواد به درون یکدیگر می رفتند
و نابود می شدند
و اگر در درون دنیا
فقط دفع بود ارتباط
فیزیکی بین مواد وجود نداشت و ما حاصل شیمی یا پیوندها را نداشتیم و مواد در درون دنیا بدون
ارتباطات فیزیکی با هم نابود نابود می شدند
و در این روش رفت و
برگشتی و برگشتی و رفتی است که ما درون این
دنیا را اینگونه منظم و در ارتباط با هم داریم
و نر و ماده در درون
دنیا بطور طبیعی و تکاملی برای حفظ بقای یکدیگر بر یکدیگر
کنترول دارند
و بدینگونه است که درون
دنیای ما دنیای رفت و برگشتی شده یعنی هر رفتی برگشتی دارد و هر برگشتی
رفتی دارد اگر فقط
رفت باشد یا فقط برگشت باشد آنوقت ارتباط یا پیوندی نخواهیم داشت و اگر این عمل رفت و برگشت در درون دنیا انجام نشود درون دنیا
نابود می شود
پس حالا می دانیم
که ارتباط جریانی نزد مواد نر و ماده در درون دنیا
یا وجود ارتباط جریانی در درون دنیا بین مواد نر و ماده
سبب بوجود آمدن درون این دنیا شده
پس اینگونه حاصل می
شود که درون دنیا
از نر و ماده درست شده که پیوند بین نر و ماده به وسیله جریان انجام می شود و این پیوند در تمامی درون دنیا
صدق می کند و اگر پیوند جریانی بین نر و ماده در
درون تمامی دنیا نباشد درون دنیا نابود می
شود به این سبب است که مرد و زن در ساخت درون اشان از
پیوند نر و ماده درست شدند و به این سبب است که
مرد و زن عمل پیوند جریانی یا گاهیدن و گاهیده شدن را در تمام سطوح در درون عالم
از شروع ریزش تا کرات و آسمانها و اتم ها و ذرات و مواد کوچکتر قبل از آن و بزرگتر
بعد از آن انجام می دهند و ما موجودات روی زمین هم
برابر با دنیا عمل گاهیدن و گاهیده شدن راکه فیزیک و قانون ارتباط های فیزیکی است
را انجام می دهیم
پس یادتان باشد که
او که به ابر و هوا ر مزه هدا نام اش اهورمزدا به
مازدرانی یا به فارسی اهورا مزدا می شود
که چون آدم به اندازه
گلیم اش پایش را دراز می کند همینقدر برایمان کافی
است
و ما با توجه به ابر
هوار مز ه هدا به مازندرانی و و یا به فارسی ابر و
هوا را مزه داد می توانیم استدلال و مقایسه با
تمام دنیا کنیم و در این مقایسه از آثار او که ابر
و هوار مزه هدا می توانیم او را بجا بیاوریم
هر چند که نمی دانیم که وجود
او چه است
در ادامه می خواهم
کمی بیشتر در مورد آفریدگار
که درون دنیا است را در اجتماع و نزد مردم
برای شما بنویسم
برای آدمها آنجایی را که نمی توانند بفهمند آنجا را الله یا خدا یا آفریدگار یا شیطان یا یهوه یا
ایزد یا یزدان و نام های دیگر فرض می کنند
به این علت ملا نادان که هیچ نمی
فهمد و از نفهم ترین های اجتماع
هستند در فقدان فکر تصور می کنند که آسمانی را که
می بینند ولی نمی فهمند آن آسمان الله یا
خدا یا آفریدگار یا شیطان است
و در نظر دانشمندان فضا
هم آنجایی که از آنجا این دنیا بوجود آمد آفریدگار است
برای من هم درون دنیا آفریدگار است به این علت آفریدگار خود تمام درون دنیا
می شود
پس مسئله الله یا خدا یا شیطان یا یهوه یا هر
اسمی دیگر فرضی است اما مسئله خود دنیا یک حقیقت غیر فرض است
که با در نظر گرفتن مشت
نمونه خروار است اهورمزدا برابر با آفریدگار در
درون تمامی دنیا است
چون آفریدگار تمامی
درون دنیا است پس اهورمزدا درون تمام دنیا
می شود و برای نام نهادن به درون دنیا می گوییم آفریدگار
پس حاصل توضیحات بالا
ما دنیایی داریم که درونش
آفریدگار می شود
داستان نویس در اینجا تفریحی می نویسد
تا کمی هم حال کنید
در ادامه داستان نویسی
ما دانایی که تا اینجا دریافت کردیم و یاد گرفتیم این دنیا را دنیای عشقی می نامیم
و به این ترتیب با
دانایی بیشتر می دانیم که از عشق و عاشقی ئیدروژن
و اکسیژن در آسمان ابر شد
و هرگز این دو عاشق و
معشوق یعنی اکسیژن و ئیدروژن در پیوندشان در مدار بین اشان در
فاصله بین وسط اشان بهم نمی رسند و بدینگونه پیوند بین اکسیژن و ئیدروژن پایدار شد
و اگر روزی این
دو عاشق و معشوق یعنی اکسیژن و ئیدروژن در فاصله وسط بین
اشان به هم برسند ابر نخواهیم داشت و باران هم نمی بارد و آب هم
نخواهیم داشت
و وقتی که این دو عاشق و معشوق در عشق بازی اشان در ابر آسمان به تبادل کمتر جریان بعدی اشان
می روند باران حاصل می شود و ابر باران شده آب می شود و در ادامه این آب از باران بر زمین باریده می شود و در پیکر جانوران و موجودات قرار می گیرند که زیست و آدم را در تکامل خلق می کنند
پس دنیا حاصل ارتباط دو
عاشق و معشوق نر و ماده در عشق بازی با هم است که این دو عاشق و معشوق در کنار هم و با ارتباط جریانی نسبت به هم که هرگز بهم نمی رسند درست شده اند
به این علت عشق و عشق بازی در دنیا پایان ندارد تا
زمانی که عاشق و معشوق به درون هم نروند و این دو مدار تبدیل به یک مدار نشوند عشق و عشق بازی در دنیا بی پایان ادامه دارد
پس عشق و عشق بازی تا
زمانی وجود دارد که دو عامل مستقل عاشق و معشوقه
هرگز به درون یکدیگر بهم نرسیده باشند و هر کدام
از عشاق برای خود استقلال داشته باشند
چون اگر دنیا هست
دنیا عشق و عاشقی بی پایان است
نحوه عشق بازی ارتباط جریانی
بین عاشق و معشوق است
به این معنی که عشق بازی در دنیا یعنی
رد و بدل جریان می شود
یعنی عشق بازی در دنیا
عمل جریانی است
در این عمل جذب و دفع
جریان بطور متناوب در هر لحظه از عاملی بر عامل
دیگر انجام می شود
یعنی این دو عامل بطور مرحله ای عمل جذب و دفع
جریان بر یکدیگر انجام می دهند
حالا با توضیحات تفریحی داده شده بالا
ادامه داستانم را می نویسم
قبلا راجب زرتشت و آب
در تاثیر پاکی اش نوشتم
حالا می خواهم بیشتر
راجب آب بنویسم
در آب ما اتم پایه ای این دنیا به نام اتم
ئیدروژن را داریم
و اگر به آب توجه کنیم آب شفاف است و علت شفافیت آب زیادی
جریان در آب است و انبوه
زیادی جریان در آب سبب تلالو آب شده و آب را ذلال می بینیم
ما می توانیم آب را
جامد یعنی یخ و مایع و گاز داشته باشیم
اگر ما به آب گاز شده
جریان بیشتر دهیم آب هر چه بیشتر گازتر می
شود و در جریان دادن بیشتر به آب گاز شده سبب می
شود که آب بسیار بیشتر تبدیل به گازتر شود و در
آخرین مرحله در زیادی جریان و نتیجه اش فاصله بیشتر بین
اتمهای آب این آب ما به دو عنصر ئیدروژن و اکسیژن جدا از هم تبدیل می شوند
اما ما قبل از این مرحله تجزیه در مدار بیرونی آب اتمی اضافه وارد می کنیم تا این اتم اضافی سبب شود که بار
بیرونی اتم کمی کمتر از بار درونی اتم شود
و در نتیجه باز ما می توانیم به مدار آب خود بیشتر جریان دهیم و آب گازتر می شود تا در آخرین مرحله ممکن در
زیادی جریان بیشتر در آنجا که آب می خواهد تجزیه
شود ما باز یک اتم اضافی را در آخر مدار آب بعد از اتم
اضافی تزریقی قبلی به آب اضافه می کنیم و بدین
ترتیب آب را بیشتر و بیشتر جریان می دهیم و
آب گازتر می شود و این روش را ادامه می دهیم تا
جایی که از اتمهای اضافی دور آب دنیایی حاصل می
شود اما آب در وسط در میزان
بیشترین جریانات قرار می گیرد که من مدارات اضافه شده
به مدارات خارجی در سطح آب را که عین پوست عمل می کنند را پوست
یا پوسته مدار نامگذاری می کنم درست عین پوست بدن
ما که اگر ما پوست نداشته باشیم پارانشیم گوشت و سلولهای بدنمان با هوای بیرون ترکیب می شوند و نابود می گردند پس ارزش آب
به اندازه ارزش خود دنیا است یعنی در این مثال من آب حکم جریان را دارد
جریان هم که این دنیا است
یعنی دنیا جریان
است و جریان هم آب است و آب
هم دنیا است
حالا که ارزش آب و درون دنیا
را در نسبت به هم که جریان می نامیم را می
دانیم می خواهم امروز در مورد انتخاب اسم خودم بنویسم
ابتدا فکر کردم که چون از آب هستم
و آب هم تلالو جریان است که به مازندرانی جریان را سو می نامیم من خودم را به مانند سو بنامم به این خاطر اسم خودم را سوواری یعنی به مانند درخشیدن نامیدم باز فکر کردم و پیش خودم به خود گفتم درست است که به
مانند سو هستم اما کلامم هست
که نشاندهنده وجودم است و
وقتی که می خواهم خود را به دیگران معرفی کنم این کلامم است
که مرا به دیگری معرفی می
کند به این علت اسم کلام خودم را که از دهنم بیرون می آید درخشیدن دهانم نامگذاری کردم که به مازندرانی می شود سوتک
و باز فکر کردم به
این نتیجه رسیدم که کلام سالم نیکو از فکر سالم نیکو بر می
آید به این خاطر باید فکرم درست باشد تا کلامم بدرخشد و درخشنده نامیده شود به این خاطر فکر خود را سر مرتب و تنظیم شده
سالم که به مازندرانی رجسر نامیده می شود
نامیدم راضی شدم که اینگونه باشم اما باز فکر کردم که چون آبم و آب
هم پایه دنیا است که آب جریان است و در زیادترین اش به اندازه خود
جریان در درون تمامی دنیا است پس این آب قدرت
عظیمی در درون دنیا است که اگر شکافته شود
به اندازه خود درون دنیا قدرتمند می شود و قدرت آب به اندازه دنیا است
که آب غوغا و خروش است
که در زیادی غیر قابل تحمل اش در یک انفجار عظیم که دیگر نمی شود حتی خود آب هم مانع این انفجار شود می تواند
درون تمامی دنیا را بپاشاند و اسم خود را در این
معنی رش یعنی یورش آب قرار دادم که این رش متعلق به توانایی آب است چون این قدرت و توانایی متعلق به آب است و من هم آب هستم و به مازندرانی
آب اوو می شود به این خاطر اسم خود را رشوو
گذاشتم
که به معنی یورش و غرش عظیم در جای
جای عالم در تمامی درون دنیا می شود پس من رشوو هستم
و تمام آنچه که از دنیا آموختم و
اینگونه نوشتم دانایی قبلی ام سبب شد تا بدانم و
بنویسم که دنیا علم در نیکویی و پاکی به مانند آب که خود
جریان است می شود که
دنیا علم است و علم دنیا
است و دنیا جریان است که جریان
در یک روش علمی دنیا است
که در این روش علمی این
جوش و خروش ها و هیجانات آب سبب بوجود آمدن حرکت و
ترکیبات و تجزیه ها در جای جای دنیا به مانند یورشها
و خروشها عظیم جریانی پدید آورده که این دنیای ما
از مجموع حرکت ها و ترکیبات و تجزیه ها حاصل شده
بدینگونه است که در این دنیا
خروش ها و آرامش های بعدی در آب است که سبب شده
و حاصل داده که آنچه که
من نوشتم دنیا شده
زیادی جریان در آب سبب می شود که آب را ذلال
پر تلالو ببینیم پس اگر بخواهیم بدانیم که جریان
چه است ما با چشمانمان می توانیم جریان که شفافیت آب است را در
اب مشاهده کنیم
پس شفافیت و تلالو آب
خود جریان است
حالا که ما دانسته می دانیم
که زرتشت علم و شناخت در درون تمامی دنیا است با شناخت می نویسم که
مذهب انتخاب
اشتباه است که نتیجه دلخواه را حاصل نمی دهد
چرا
مذهب عاملی فرضی است که در ناچاریها آدم به آن دل می بندد نه آنکه خاصیت یا حاصل
علمی داشته باشد مذهب در نسبت آرزوها از
غیر ممکن ها درست شده و در غیر ممکن ها در مذهب حاصل ممکن ها بوجود نمی آید و مذهب یک تاثیر فرضی است نه انجام یا حاصل حقیقی باشد به این خاطر مذهب ارزش
علمی ندارد و فقط خیالات و آرزوها در روش مذهبی از طریق مذهب خیالی سبب می شود که غیر ممکن ها ممکن های فرضی شوند نه ممکن های
حقیقی به این خاطر مذهب در میزان دروغها یا فرض ها می باشد
و مذهب دروغین نمی تواند در خانه و اجتماع تصمیم
گیر مسلم و درست باشد و به این علت مذهب از جامعه حذف شده و مذهب فقط آرزوها در خیالات می شود
به گفته ساده بگویم که مذهب فقط ارزش و باور
خیالی است نه عملی و چون مذهب ارزش علمی
و درست ندارد و مذهب با دروغ و خیالات و واهمات
نادرست غیر ممکن توهم می باشد به
این علت مذهب از محیط و جامعه و خانواده حذف می گردد
تعریف مذهب حقیقت مذهب یعنی آرزوها و خیالات
نشدنی غیر ممکن که هرگز شدنی نمی شوند می باشد به این علت
روش مذهبی یک روش حقه ای است و خود مذهب یک حقه می باشد
در نتیجه روش مذهبی و خود مذهب هم روش دروغین در
خیالات و پندارات نادرست فرضی بی جواب می شود
پس در آخر می دانم و می دانی که در روش بی محتوای مذهبی مذهب خیالاتی است که
هرگز واقعییت نمی شوند
مذهب دروغ برای تسکین است
یا دروغ تسکین آور در ناچاری ها مذهب است
یا دروغ تسکین دهنده بعد از مردن زنده شدن است
روش مذهبی روش قانع کردن بی استدلال در نادرستی است که این حقه و دروغ حکم مسکن بر درد زخم می شود اما زخم در جای خود باقی می ماند که این زخم با دین خوب نمی شود بلکه برای معالجه زخم علم لازم است
حالا که هم علم و هم دین را می دانید بیشتر می نویسم که بدانیم
اسم دین غلط املایی است
اسم علم صحیح املایی است
یعنی دین که غلط املایی می شود
برعکس اش در درست املایی علم نامیده می شود
پس علم یعنی درستی و صداقت و پاکی
نیکویی می شود
دین یعنی جرم و جنایت و گول زدن دیگران و ناپاکی می شود
پس اگر هرچه بیشتر به دین ناپاک دورویی بروی از علم پاکی در یک رویی دور می شوی
و هر چه بیشتر به علم پاکی در یک رویی
بروی از دین ناپاک دو رویی دورتر می شوی
پس هر وقت غلط نوشتی و غلط گفتی و غلط عمل کردی دین
ناپاک می شوی
و هر وقت درست نوشتی و درست گفتی و درست
عمل کردی علم نیکوی پاک می شوی
پس می دانیم که در دنیا دو نوع کله است
اگر کله باطل نادان دینی هستی ملا و طلبه ای درس
نخوانده بدون تحصیلات و در نادانی ها هستی
اگر کله معتبر دانا علمی هستی دانش
آموز و دانشجو و معلم و استاد درس خوانده با تحصیلات و دانایی ها هستی
من علمی در استدلال ها هستم
تو دینی در
اعتقادات هستی
اکنون می روم که این داستان را به
شاگردانم بدهم تا همه با هم بشویم
بچه مدرسه ای
اهورمزدا در مشت نمونه خروار است در ادامه به شکل زیر در
می آید
دنیا در مرحله اول
خود دنیا ثابت قرار دارد
که نمی فهمیم
آفریدگار در مرحله دوم
آفریدگار
درون دنیا فیزیک است که این فیزیک شامل
جریان
فشار خلا جاذبه و فاصله ومقاومت و وزن و حجم و مقاومت و حرارت و زمان می شود
که این فیزیک درون دنیا را آفریدگار نامگذاری می کنیم
و
آفریدگار را می شناسیم اما ساخت ملاتش را نمی فهمیم
خلق های درون دنیا مرحله سوم
ساخت تمامی درون دنیا که مخلوقات نام دارند و بعنوان مثال شامل مواد ریز یا اتمی یا
کرات یا
کهکشانها حتی ما موجودات
آبی روی زمین در رده سوم ساخت درون این دنیا
هستیم
می فهمیم اما ملاتش را نمی دانیم که چه است
حالا با این کله ات
چگونه می توانی به دنیا و آفریدگار درونش دست یابی راستی راستی که باید به ملا مزحکه خندید
مگر نه
بچه مدرسه ای
در آخر ما نتیجه می
گیریم که آدمها دو دسته اند
دسته اول
افراد در دسته اول در توانایی بیشتر
مغزی علمی می باشند
یعنی افراد دسته اول در شعور بیشتر
آدمهای علمی هستند که می توانند کامل ببینند و در مغزشان با تحلیل کامل و بوضوع
درک می کنند
علمی ها در شعور بیشترمی توانند بطور
کامل و به وضوع و با تحلیل بیشتر سنجیده در مغزشان بخوانند
علمی ها در شعور بیشتر می توانند بطور
کامل و بوضوع و با تحلیل بیشتر سنجیده در مغزشان حس کنند
علمی ها در شعور بیشتر می توانند بطور
کامل و بوضوع و با تحلیل بیشتر سنجیده در مغزشان بشنوند
علمی ها در شعور بیشتر می توانند بطور
کامل و بوضوع و با تحلیل بیشتر سنجیده در مغزشان بیشتر و بهترکار مفید کنند
علمی ها در شعور بیشتر می توانند در
تمامی موارد زندگی بطور کامل و بوضوع و با تحلیل بیشتر سنجیده در مغزشان درک کامل
داشته باشند
علمی ها در شعور بیشتر افرادی با تفکر
بیشتر و سنجیده شده در ساخت مغزشان هستند
علمی ها دارای شعور سالم سنجیده شده
بیشتری هستند و کامل درک می کنند و کامل می فهمند
علمی ها که از شعور بیشتر علمی
برخوردارند آفرینش را درست می فهمند و در سنجش درست مقایسه ای اینگونه افراد
آفرینش را در علم و دانایی بررسی تحلیلی درست می کنند
علمی ها در باشعوری و در دانایی مقام
و توانایی آفریدگار را در مقایسه درست می فهمند
و علمی ها در روش مقایسه ای آفرینش را
در دانایی بررسی مقایسه ای می کنند و آفرینش را می توانند بفهمند به این علت علمی
ها در با شعوری و در تفکر بیشتر همراه با تفکر تحلیلی و در تفکرهای سازنده بیشتر
دیگر می توانند در مغزشان تفکر بیشتر از دیگران داشته باشند و اینگونه افراد
سازنده و کاشف هستند علت سازندگی و کاشف بودن نزد اینگونه افراد دارا بودن تفکر
تحلیلی در مغز اینگونه افراد است
اینگونه افراد علمی در با شعوری
اهورمزدا یی هستند
علمی های با شعور را می توانیم دوستان
با معرفت بنامیم
دسته دوم
افراد در دسته دوم در توانایی کمتر مغزی دینی می
باشند
افراد در دسته دوم در شعور کمتر آدمهای دینی
هستند که در بی شعوری می توانند ناقص ببینند و مغزشان هم ناقص و با فهم کمتر
دیدنشان را در بی تحلیلی دریافت می کند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری می توانند کمی
بخوانند و بطور کم و ناقص آنچه را که خوانده اند را در مغزشان درک ناقص می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری می توانند کمی
حس کنند اما در مغزشان بطور کم و ناقص حس کردن را دریافت می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری می توانند کمی
بشنوند اما در مغزشان بطور کم و ناقص شنیدن را دریافت می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری می توانند بیشتر
کار غیر مفید کنند و در مغزشان بطور کم و ناقص کار مفید را درک می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری می توانند در
تمامی موارد زندگی کمتر و بطور کم و ناقص درک کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری فاقد تفکر در
ساخت مغزشان هستند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری شعور کمتری
دارند و درست نمی فهمند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری نمی توانند آفرینش را در مقایسه درست بفهمند به این علت اینگونه افراد
آفرینش را در دین و در نادانی بررسی می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری و در نادانی و
جهل عبادت نادرست به موجودی با نامهای بسیار چون الله یا شیطان یا خدا یا یزدان یا
ایزد یا یهوه می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری چون تفکر در
ساخت مغزشان ندارند به این سبب این گروه به افراد بی کله چماق بدست معروفند و در
عمل به جای تفکر و استدلال چماق بر سر و کله و بدن مردم وارد می کنند و در نفهمی
سبب مرگ یا نقص عضو مردم بطور عموم و علمی ها بطور خصوص
می شوند که این گروه چماق بدستان دینی زیر نظر و فرمان رهبر نادان ضد دانایی دینی
طرفدار چماق بدستی عمل می کنند
اینگونه افراد دینی در بی شعوری جزو قشر دینی
های نادان ضد دانایی می شوند که پرستش پیغمبر و امام ساختگی می کنند
و دینی ها را می توانیم بی معرفت و دشمن و چماق
بدست بی شعور بدانیم و بنامیم
نتیجه 1
علمی ها اهورمزه دایی هستند
علمی های با شعور را می توانیم دوستان
با معرفت و مددکار و یاور و همراه درست بنامیم
نتیجه 2
دینی ها امامی
پیغمبری هستند
دینی ها را می توانیم بی معرفت و دشمن و چماق
بدست بی شعور آسیب رسان بدانیم و بنامیم
هر کجا در دنیا با حقیقت درست و نیکو مشکل داشتی بدان که دین حقه و تزویر جوابگو
درست تو نمی شود و دین برای تو جواب درست ندارد به این
علت سعی کن تا در علم و نیکویی بیشتر بدرستی جواب و علت را در نیکویی بیابی
مکتب زرتشت مکتب عبادتها و عبادتهای دینی نیست
مکتب زرتشت مکتب داناییها و داناییهای
علمی است
در این داستان همه آنچه که نوشتم و
همه آنچه که درون دنیا است را ما می توانیم در نسبت مقایسه ای بگوییم مشت نمونه خروار
است یعنی درون دنیا اهورمزدا می شود
یعنی آنچه را که من نوشتم در مشت
نمونه خروار بررسی شده که این روش را روش اهورمزدا یی می نامیم
حالا که نوشتم و شما تا اینجا را خواندید می نویسم که اهورمزدا فقط مربوط به کره زمین
نمی شود بلکه اهورمزدا در تمامی دنیا عمل می شود یعنی تمام درون دنیا از اهورمزدا
درست شده
در اجبار دنیا یا درنده یا دریده شونده می شود
در ساخت دنیا در میزان داخلش یا درنده نفرت تکامل یافته می شوند که با میل و رغبت و بزور فقط می درند که درندگان از
دریدن دیگران لذت می برند و احساس دریده شدن را درک نمی کنند
و در ساخت دنیا در میزان داخلش یا دریده شونده
لذتی تکامل یافته می شوند که خلاف میل و رغبت اشان بزور فقط دریده می شوند که دریده
شوندگان از دریده شدن بوسیله درنده گان نفرت دارند و احساس درنده را درک نمی کنند
به علت توضیح بالا اسم این دنیا را دنیای وحشت و درونش را آفریدگار وحشی نام گذاری کردم
چون نمی خواهم دریده شوم آنچه که نوشتم نیستم
و اینگونه در مشت نمونه خروار است اسم درون دنیا را در میزان خوبش اهورمزه دا خوب و در میزان بدش اهورمزه
دا بد می خوانیم
پس همه آنچه که تا اینجا نوشتم و شما خواندید
و همه آنچه که شما خود می دانید و من ننوشتم و همه
آنچه را که همه خواهند دانست و همه آنچه که هست اما کسی نمی داند در مشت
نمونه خروار است اهورمزه دا می شود
در نتیجه گیری آخر خودمونی برایتان می نویسم که شما بدانید که به قول معروف میگویند که هر چه سعی کنی باز دوتایش بیرون
است
هر چه سعی کردم در دشواری اش
دوتایش در بیرونش آویزان است
بیا مردانگی کن تا این دو اضافه آویزان را درونت کنم تا مسئله دنیا و درونش درست در بیاید
حالا که مشکل حل شد برایت ثابت شد و مطمئن هستی که مشت نمونه خروار است
اگر سوال بیشتر داری برای جواب به سوالاتت رو کن
به آدرس زیر
دنیا و آفریدگار درونش
من نسبت به تفکرم و رفتارم و گفتارم
حس می کنم که شخصیت ام زرتشتی تر است تا دینی باشم به این علت نسبت به فکرم و رفتارم
و گفتارم حس می کنم که در حاصل علم که زرتشتی می شود هستم
ابتدا تو را به کله
ات می سپارم
بعد شما را به مهرتان می سپارم
خودم را هم به مهر خودم می سپارم
بچه مدرسه ای
چون نمی خواهم دریده شوم آنچه که نوشتم نیستم
اند مثبت و نند منفی
داستان اند مثبت و نند منفی خاطره ای است از
بچگی ام که در ادامه برای شما می نویسم
خاطره ای را می خواهم برای شما
تعریف کنم که از کودکی مردم برایم تعریف کردند
در زمان قدیم در سرزمین مدرنیزه شده و
مترقی علمی عظیم آن زمان بر روی زمین که مازندران زرتشتی بود درون تمامی دنیا را
که آفریدگار یا اهورمزدا می شد را به میزان نر و ماده تقصیم کرده بودند که نر را
اند مثبت و ماده را نند منفی می خواندند
یعنی اند را برای نسبت مردانه مثبت در
درون دنیا و
نند را در نسبت زنانه منفی در درون
دنیا می نامیدند
و بر اساس اند و نند یعنی نر و ماده
در یک مدار در تغییرات نسبت بهم مدارات بسیار پیشرفته اند و نند را در آن زمان
طراحی کرده بودند
و در مورد چگونگی ساخت خود مدار مرد
یعنی اند و خود مدار زن یعنی نند در درون دنیا که با هم آفریدگار یا به اختصار
اهورمزدا حاصل می دهند را هم من در این داستان جلوتر برایتان نوشتم
همه آنچه که تا اینجا نوشتم همه اش تا
اینجا اهورمزدا می شود
بچه مدرسه ای
درد دل
چون من قبلا نوشتم که درون تمامی دنیا
در دو معادله خوب بعلاوه یک بیشتر مثبت و بد منهای یک کمتر منفی می شود و نوشته بودم که درون دنیا در معادله خوب اش اهورامزدا خوب می شود و دنیا در معادله بدش اهورا مزدا بد می شود
و چون در دنیا همه چیزها مزه دارند به
این خاطر بی مزه وجود ندارد و مزه در درون دنیا در دو معدله است یا
معادله در مزه خوب یا معادله در مزه بد میشود
و مزه خوب را خوشمزه و مزه بد را بد مزه می
نامیم
و در ادامه نوع نامگذاری کاملتر درون دنیا
که اهورامزدا می شود را در مزه خوب و در مزه بداش
برای شما نام گذاری می کنم
ابتدا تمامی دنیای مزه در معادله خوب
و بدش را جدا از هم به فارسی در نامگذاری می نویسم
نام مزه اول مزه خوب در نصف تمامی
دنیا بعلاوه یک بیشتر مثبت اهورامزدا می شود
نام مزه دوم
مزه بد در نصف تمامی دنیا منهای یک کمتر منفی اهورامزندا می شود
و در ادامه دنیای مزه را در معادله
خوب و بدش جدا از هم به مازندرانی زرتشتی قدیم در نامگذاری می نویسم
نام مزه اول مزه خوب در نصف تمامی
دنیا بعلاوه یک بیشتر مثبت اهورمزدا می شود
نام مزه دوم
مزه بد در نصف تمامی دنیا منهای یک کمتر منفی اهورمزندا می شود
پس ما درون تمامی دنیا را که آفرینشی
از خود دنیا می باشد را اکنون در دو میزانش در خوبی و بدی می دانیم و می شناسیم
که می شود
اهورمزدا ابتدا
اهورمزندا
انتها
که اهورمزدا مثبت می شود
و اهورمزندا
منفی می شود
همه آنچه که نوشتم درون تمامی دنیا هم
در خوبش و هم در بدش یکجا در درون دنیا
اینگونه می شود که نوشتم
اما به شوخی
بیشتراش چه می شود در جواب می نویسم که کله ات می شود
بچه مدرسه ای
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar