Aashoo biamooe
AshooJem bapers
آشوو انجام داد
ولی به اسم کاوه تمام شد
Mesho -
Esho - Asho , Vesho
ابتدا در مورد لغت ایشا الله و ماشا الله می
نویسم سپس داستان خامنه ای مال مردم را خورد ولی نتوانست مال مرا بخورد را می
نویسم
اگر لغت ایشا الله را تجزیه کنیم به دو لغت ایشا
و الله می رسیم الله را از قبل می دانیم اما ایشا را برای شما توضیح می دهم و ایشا
در لغت ایشا الله به خود لغت ایشا یک ( ن ) اضافه می کنم و لغت ایشا تبدیل به لغت
ایشان می شود و لغت ایشان هم در فارسی به معنی او است
حالا می روم سراغ لغت ماشا الله و لغت ماشا الله
را تجزیه می کنم و به دو لغت ماشا و الله می رسم و الله را از قبل می دانیم اما در
لغت ماشا در آخر این لغت ( ن ) اضافه می کنم حاصل می شود ماشان پس اگر ایشان به
معنی او است در مقایسه لغت ایشان و ماشان لغت ماشان به معنی من می شود
حالا که معنی لغت ایشان و ماشان را می دانیم می
روم سراغ خامنه ای و می نویسم که خامنه
ای مال همه را خورد ولی نتوانست مال مرا بخورد
داستان اینگونه شروع شد
به خامنه ای گفتم ما شا چطور است خامنه ای جواب
داد بیشتر گفتم ایشا خامنه ای ناراحت شد
و گفت فقط ماشا بشود ایشا نباشد
گفتم باشد حالا ماشا چطور است گفت
اجرش بیشتر می شود اگر ما شا تر شود
گفتم ماشا گفت بیشتر گفتم ماشا
گفت بیشتر گفتم ماشا خامنه
ای جواب نداد گفتم ماشا باز خامنه ای جواب نداد عصبانی شدم با عصبانیت گفتم ماشا
ماشا و ماشا ها ها ها ها ها کردم اما خامنه ای جواب نداد سرم را
بردم جلو دهان خامنه ای را دیدم
فهمیدم که چرا خامنه ای جواب نمی داد
آیا تو هم فهمیدی ؟
حالا که فهمیدی من هم می گویم چون همه فهمیدند و
وقتی همه فهمیده باشند دیگر عیب نیست
پس با هم می گوییم که از دهان خامنه ای زده بود بیرون
بعدش به خامنه ای گفتم هر چه توی دنیا حساب دارد در مملکت داری تو فقط بر خودت ماشا می کنی کمی
هم ایشا کن برای مردم تا مردم از این بد بختی ای که تو از ما شا ها برای خود درست کردی رها شوند
حالا منتظر ایشا خامنه ای هستم آخر چقدر
اینقدر اینقدر بستت نیست آخر جایی باید باشد که برای تو بست باشد تا مردم هم فرصت نفس کشیدن داشته باشند
تو تمام راحتی ها را با ماشاهایت که برای خودت
کردی کمی هم بگذار که به مردم برسد خامنه ای سر انجام گفت باز ماشا
حالا ملت می دانی که تکلیفت چه است آیا خامنه ای را از تخت طلایی ماشا به زیر می
کشی تا ایشا نسیب تو شود یا نه
گفتم خامنه ای هر چیز توی دنیا حسابی دارد نمی توانی هی ماشا ماشا شوی آن وقت که میزانش بر تو زیادی شود تو را نابود
می کند آخر توی دنیا برای هر موجودی
میزانی قرار دارد و زیادی آن میزان در آن فرد سبب ناتوانی در میزان آن میزان نسبت
به توان فرد می شود و فرد از درون به اطراف می پاشد و زمان پاشیدن تو هم رسید ه
چون دیگر آنقدر در ماشاها رفتی و ملت در ایشا ها قرار گرفتند که اکنون هر چه ایشا
کنی مشکلات و ناتوانایی های مردم حل نمی شود و تنها راه باقیمانده برای تو سقوط و
نابودی است
و دیگر نه تو به خود می توانی کمک کنی و نه آن
مگس ان دور شیرینی دورت کمکت می کنند که از این منجلاب در بیایی و دیگر کسی برای
حفظ تو به تو و مردم کمک نمی کنند
چون تو در تمام ماشا های نکبت شدی
خامنه اکنون همه می دانند که آنقدر مال مردم
خوردی که از دهنت زده بیرون
خامنه ای آنچه از مال ومنالم خوردی از گلویت می
کشم بیرون تا از دهانت آویزان شود
حالا درک در من شد که برایتان بطور کامل صرف
لغات با ریشه ماشا و ایشا را بنوسم
اما وقتی به اوستا رجوع می کنیم لغات به شکل زیرصرف
می شوند و این صرف فعل پایین به زبان مازندرانی نزدیکتر است
مفرد مفرد جمع جمع
من مه شو ( ن ) ما ماشا
این اشو (ن ) اینها ایشا
آن آشو ( ن ) آنها آشا
حالا که می نویسم ضمیر های مازندرانی را هم
برایتان صرف می کنم شاید در درک اوستا برای شما مفید باشد
ضمیر( من فارسی می شود مه در مازندرانی ) و (تو فارسی می شود ته در مازندرانی ) و ( او
فارسی می شود وه در مازندرانی ) و (ما فارسی می شود امه در مازندرانی ) و ( شما
فارسی می شود شمه در مازندرانی ) و ( ایشان فارسی می شود وشون در مازندرانی
)
تا اینجا نوشتم می خواهم در اینجا نحوه بکار
بردن لغات اوستایی مشو و اشو و آشو در
زبان مازندرانی امروز و توضیح آن لغات مشو و اشو
و آشو به مازندرانی در ادامه
بنویسم
در صرف لغت ( مشو ) در مازندرانی امروز ( مشو )
را در جمله مازندرانی می نویسم ما ( مشو ) را در جمله مازندرانی امروز می گوییم (
مه شه وسته ) که اگر در تلفظ کوتاه شود می شود ( مشون وسته )و ( ن ) در لغت مشون
نسبت برای دیگران می شود و ما این ( ن )
نسبت را حذف می کنیم که خلاصه (مشو وسته ) می شود ( مشو وسته ) که در لغت ( مشو
وسته ) میزان ( وسته ) برای نسبت بکار میرود و اگر ما نسبت اشاره ای ( وسته ) را
در جمله ( مشو وسته ) حذف کنیم حاصل ( مشو ) باقی می ماند
در صرف لغت ( اشو ) در مازندرانی امروز(اشو ) را
در جمله مازندرانی می نویسم و ( اشو ) در
مازندرانی می شود ( اشون ) که ( ن ) در لغت
( اشون ) یعنی ( ن ) نسبت است و ما این
( ن ) را حذف می کنیم که
درحاصل به لغت ( اشو ) می رسیم مثال
بزنم کسی را می خواهم به کس دیگر معرفی کنم می پرسد اشون هسته می گویم اره اشو ا
در اینجا میزان با ( ن ) نسبت و بدون ( ن ) نسبت برای اشاره بکار برده شد
در صرف لغت
( آشو ) در مازندرانی امروز ( آشو ) را در جمله مازندرانی می نویسم ما (
آشو ) را در مازندرانی امروز ( آشون ) می گوییم که در جمله اینگونه بکار می رود (
آشون وسته ) و اگر ( ن ) را در ( آشون ) که بعنوان نسبت یا اشاره است را حذف کنم باقیمانده
می شود ( آشو وسته ) و وسته که به معنی برای است حذف می کنم باقیمانده می شود (
آشو ) اما ( آشون ) را در مازندرانی (
وشون ) هم می نامیم که در جمله به صورت ( وشون وسته ) بکار می رود و ( وسته ) به
معنی نسبت به کسی است که من آنرا حذف می کنم و میزان باقیمانده می شود ( وشون ) و
( ن ) در ( وشون ) که بعنوان نسبت و اشاره است را حذف کنم باقیمانده می شود ( وشو
) و ریشه این دو لغت ( آشو – و - وشو ) می شود ( آشو) در اینجا باز مثال می زنم وشو بورده
نا وشون بوردنه یا مثال دیگر وشو هسته
نا وشون هستنه در اینجا میزان با ( ن ) نسبت و بدون ( ن ) نسبت برای اشاره
بکار برده شد
در اینجا می خواهم در مورد ضمیرهای شخصی ای که
امروزه در مازندران یا زبان باقی مانده که در ایران قدیم استفاده می شد بنویسم
میزان مفرد میزان جمع
من به فارسی = مه به مازندرانی ما به فارسی =
امه به مازندرانی
تو به
فارسی =
ته به مازندرانی شما به فارسی = شمه به مازندرانی
او به فارسی = وه یا آشون به مازندرانی ایشان به فارسی = وشون به
مازندرانی
مثال در
لغت ( وشون ) فردی از من سوال می کند می پرسد که ( وشون هستنه ) یعنی اینها هستند
اما او اشتباه گرفته من برای توضح می گویم که ( نا آشون هستنه ) یا می گوییم ( نا
وه آشون هستنه ) یعنی این آن فردی است که تو در نظرت است می شود و ( آشو ) به معنی
آن دیگری و با ارزش و احترام بیشتر معنی می دهد
پس در لغت ( آشون ) مازندرانی در بالا من میزان
( ن ) نسبت را که در لغت ( آشون ) که عامل محدود کننده شخص برای تشخیص اوو برای
نسبت بکار برده شده است را حذف می کنم و میزان ( آشو ) باقی می ماند که ( آشو
) بدون ( ن ) سبب ارزش بیشتر فرد می شود و
معنی ( آشو ) را در ادامه می نویسم
من در تحلیل مازندرانی لغت آشو در روش تجزیه و
مقایسه این لغت به حاصلی که در پایین می نویسم رسیدم
( آ ) در لغت (آشو ) به معنی ( آدم می شود
) و ( ش ) در لغت ( آشو ) به معنی ( شستن ) است و ( اوو ) در آخر لغت ( آشو ) به مازندرانی به معنی آب می شود پس
اگر در ( آشو ) معنی های بالا را به دنبال هم بنویسیم به حاصل زیر می رسیم ( آدم -
شسته - آب ) حالا معنی لغات را به
فارسی امروزه می نویسم به این معنی می شود که
آد می با نظافت و تمیز و پاک و مرتب معنی می دهد یعنی فردی که مرتب و تمیز
و پاک است و این تمیزی و پاکی می تواند پاکی و صافی و درستی فرد در قلبش که وجودش
است باشد که اینگونه افراد را ما افراد با قلب مهربان و مردم دوست و محبت آمیز که
سنجیده و درستکارند می دانیم و در نتیجه وجود تمامی خوبیها در آن فرد صفتهای خوب
را در آن فرد حاصل می دهد که این صفتهای در ست که در این فرد در درستی ها است را
ما فرد در نیکویی ها می نامیم که نیکویی
ها شامل گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک می شوند که این
نیکوییها در آن فرد سبب می شود که آن فرد نیکو شود
ما در مازندرانی لغت فارسی آب را ( اوو ) می
گوییم و ( اوو ) راعامل و نشانه پاکی و
درستی و راستی می دانیم
{ ( اوو )
= نیکی ها }
با توجه به توضیحات داده شده در بالا نتیجه زیر
حاصل می شود
آ = آد م
ش = از
ریشه لغت مازندرانی ب شو = به فارسی شستن می شود = نیکو کردن
اوو به مازندرانی = به فارسی آب = نیکو
آشو =
آدم نیکو
آشو
مه نیمه
بچه مدرسه ای
Aashoo biamooe
AshooJem bapers
Ager khaneh bardagerdeh chevesteh
borde
Mere dekhalet nadeh
Chi chi fekr hakardi eman sheh vere yarmi
Meh re cheh
Schoolboys
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar